دختر است دیگر
· · خواندن 1 دقیقه شب گذشته به نشونه تهدید انگشت اشاره دست راستمو آوردم بالا ، سگرمه هامو ریختم تو چهره ی خشم انگیزناکم و با صدایی که نمی خواست بچه های تو خواب نازشو بیدار و خودشو اسیر کنه به جناب گردن نگیر سلطان، شاه شاهان ، نصرت الدوستان ، الکی چشم گویان ، همسر برگ الدوله ی اعظم گفتم : فردا شب دیگه دست این بچه رو می گیری میبریش تئاتر ، چند شب دیگه تئاتر تموم میشه تو هنوز نبردیش . روز دخترم هست همین کادوش حساب میشه.
حالا اینا تصاویری بود که گردن نگیرخان میدید ، من چی میدیدم؟ پسری که اینجور مواقع گوگولی و مظلوم میشه و با زیر شلواری ، سرشو انداخته پایین و داشته یه گوشه واسه خودش انار دون می کرده که دچار خشم اژدها شده. ولی من گول ظاهرشو نخوردم . امروز دیگه می خوام همینطور با ابهت باقی بمونم.
دیروز کلاسوری که به بچه قول داده بودم به اسم اینکه بابا گفت برات کلاسور بخرم ، گرفتم. باید بودی میدیدی چطور قربون صدقه ی بالای از همه جا بی خبرش می رفت😒هعی بشکنه این دست که نمک نداره.
هر بار کادو می خرم می گم بابا خریده ، بعد اونوقت از دست من ناراحته می گه بابا از تو بهتره برام کلی کادو می خره. بخشکی ای شانس☹️
+از صبح تو سرم اهنگ مروارید داره گردنت پلی میشه ، خلم کرده😃
دخترا روزتون مبارک😄به منم تبریک بگید 😁