اینجا یه جوری خلوته ادم روش نمیشه زیاد پست بنویسه. شبیه خانم همسایه پر حرفی شدم که از دور منو میبینن روشونو اون سمت می کنن مگر که باهام همکلام نشن😁

به هر حال چیزی که عیان است توضیح نمی خواد . دقیق بگم صبح امروز از ساعت چند شروع شد ، واقعیتش نیمیدونم. وسط بیدار شدنا یکمم خوابیدم. معلوم نیست بچه ام به قصد چه کشوری بدنیا اومد که ساعت بیداریش ۵-۶صبحه. حتی اگه گینه بوسائو هم بود الان حداقل مشکل نت نداشت. 

در نقش مادر دلسوز و مهربان و همسری فداکار که تمام عمر خود را صرف خدمت به خانواده نموده ، خامه عسلی که کسی تحویلش نمی گرفت حلال کردم .‌ چقده بدم میاد از صبحانه شیرین . 

به خاطر سرماخوردگیم حموم به جای اسید یا وایتکس با پودر رخشا شستم ولی به نظرم وقتمو تلف کردم خوب شسته نشد. حیف دست نازنینم که به فنا رفت.

حسش به من رسید که امروز اساسی خونه تمیز کنم ولی به نی نی نرسید 

+ سالار عقیلی که می گه یا برگرد یا این دل را برگردان ، نی نی با یه نگاه غمناک و عاشقی بهم زل می زنه و باهاش یه چیزایی به زبون نی نیانه می خونه ، به نظرم صدای نی نی خودم قشنگ تره