فیلم سینمایی
· · انقده دلم می خواد یه فیلم ببینم ،فیلم مهیج ، با پایان شاد و تصویرهای رنگی رنگی . شایدم یه چیزی در حد بازگشت مرلین
· · انقده دلم می خواد یه فیلم ببینم ،فیلم مهیج ، با پایان شاد و تصویرهای رنگی رنگی . شایدم یه چیزی در حد بازگشت مرلین
صبح اول صبحی این چی بود من دیدم؟ نتیجه اکسپلور گردی دمه صبحه ها😁
دو تا خانم باحال حین رانندگی این اهنگ اجرا کردن ، دلم خواست با یکی تو ماشین ، میون پیچو خم جاده ی جنگلی بلند بلند آواز بخونم ، با اهنگ هم خوانی کنم ، خواننده اشتباه بخونه و من هی تپق بزنم. تحریرامون غلط باشه ، فالش بخونیم ، گلو درد بگیریم ، اخر مسیر صدای خروس بدیم، بستنی بخوریم برگردیم خونه.😃
خیلی ریز و زیر پوستی ، سوپرایزانه و بی خبر ، مشتی و دشتی برقمون قطع شد . به همین منوال دیروزم که رفته بودم خرید برق قطع شد . مگه قرار نبود قطع نشه؟ نکنه من از آینده اومدم ، خبر برای اون زمان بود؟ البته من الان مهمونی ام . خونه امون امسال برق قطع نشد ، اگه شد در حد ده بیست دقیقه . حالا نمی دونم خدا به نوزاد چند ماه ام رحم کرد ، چسب زد رو کلید پریز منطقه ما ، مسئول کلید ما رو ندید یا دلیل دومش نمی گم ، خودتون حدس بزنین .
اومدم از در خونه برم بیرون ، انچنان دستم با دستگیره در حیاط سوخت ، سریع ولش کردم . اونقدری که امروز اشعه خورشید لیزریه تابستون غلط می کرد جلوش لنگ بندازه . یکی نیست به آسمون بگه ، بی خیال داداچ ، یکم خودت باش.
· · برای امروزم نمی تونم نقطه شروعی بزارم. شاید فقط همون موقع که خواب دیدم ، خوابیدم و بعدش از ترس تو بغل یار لوله شدم . اولین روز مدرسه بود و من تا همین الان دویدم. بیشتر از نیمی از روز گوشیم رو حالت پرواز بود که حتی دو ثانیه وقت بیشتر داشته باشم. مدت زیادی بچه تو آغوشی و به کمرم وصل بود و الان انگار دارم قطع نخاع میشم. از ساعت ۵ غروب تا همین الان بساط کاردستی ضرب وسط خونه برجاست و حسابی بوی ماه مهر داره خفم می کنه. اصلا شلوغی خونه برنمی تابم .
چقدر عوض شدم. من این همه سال بچه داشتم ولی هیچوقت نشده بود ظهر نخوابم. بدون قهوه جون نداشتم تکون بخورم ولی الان یه چیزی دور و بر ۲۴ ساعته که بیدارم منهای دوسه تا چرت یک ربعه وسطش و کامل سرپام ، مدام با بچه دومی در حال بازی و با بچه اولی در حال کارم ، کارای خونه و غذا و ... این منم؟ همون برگ قدیمی؟ خودمم خودمو نمی شناسم. امروز که برای شروع مدرسه با بچه می رفتم ارایش کردم ، اومدم خونه و بچه بغل از این اتاق به اون اتاق تا اینکه یه لحظه خودمو تو اینه دیدم. مدتی بود به خودم اینجوری نگاه نکرده بودم . به نظرم قشنگ بود . دلم براش تنگ شده برای برگ قدیمی، برگ خوش رنگ و لعاب . منم یه روزی قشنگ بودم .
· · می تونست روز هنزفری باشه ، زیر نور گرم آفتاب ، میون کوچه های شلوغ شهر ، زیر سایه درختان ، پیش پای شمشادها