از عجایب دنیای امروز
28 تیر · · خواندن 1 دقیقه مدتی قبل درخت هلو رو به یکی از محلی ها سپردیم تا محصول باغ رو بچینه و تو بازار هفتگی بفروشه. (شغلش دستفروشی تو بازار هفتگیه) بعد از مدتی که خبری ازش نشد یه سر به بازار زدیم و دیدیم داره می فروشه. می گفت( الله اعلم اگر راست گفته باشه)سری اخر که چیده ۵۵ کیلو هلو بوده ولی پولشو نمیدم فکر کنین دزد زده.
تصور کنین حرفشو 🤯
سری بعدی از دور صدا زد که بیاید از من خرید کنین( پررو اگر شکل و شمایل داشت ایشون بود) وقتی گفتیم تو به ما بدهکاری، پولشو نمی دیم گفت مگه شهر هرته ؟ باید بدی. به زور کارت گرفت که پول حساب کنه ، به جای ۲۰۰ تومان ، ۲۰ کشید. ما هم بهش نگفتیم . خدا خودش جای حق نشسته. با دست خودش کارت اشتباه کشید
تهدید می کنه بازم از باغتون دزدی می کنم.
تازه فهمیدیم که سری قبل چند تن از بار باغمون که خودمون کارگر گرفتیم و چیدیم و تحویلش دادیم و اخرش گفت مریض بودم تو بیمارستان بودم و همش پوسید و هیچ پولی بهمون نداد هم دروغ بود
خدا ازشون نگذره که از کشاورز جماعت دزدی می کنن