آرشیو شهریور 1405

پست‌های منتشر شده در شهریور 1405

تایم همکاری بچه دومی تموم شده بود، تموم کوپن هامو تموم کردم. ایکیوسان وار نشستم و با گوشه لپم صدای فکر کردنشو تقلید کردم و ناگهان جی جی جی جینگ ✨ بشکنم رفت هوا . آغوشی بستم و دومی رو زدم به کمر و ریمیکس قرامافون اپیزود نمی دونم چندمشو با اسپیکر پخش کردم قشنگ جیگرم حال بیاد . رفتم سراغ سینک ولی مگه قر کمر می ذاشت؟ پروژه جابجا کردن میوه ها شروع شده نشده کنسل شد . دستای کوچولوشو تو هوا با ریتم چرخوندم و با هم دور خودمون چرخیدیم و رقصیدیم . جلوی آینه به هم خندیدیم . خواستم از زاویه بالا از نی نی فیلم بگیرم و پستش کنم ولی در جریانید که یه دستی نمیشه رقصید و فیلم گرفت پس این پروژه هم با شکست مواجه شد . بچه دومی هم خوابش گرفت و الان که با نوای دلنشین سشوار در خدمتتونیم. 

آره دیگه ، کسی که جلو یه معامله پر سود گرفته و تازه ۸ تومنم به شوهرش ضرر زده باید پاشه با اهنگ دهه شصتی برقصه

همیشه خدا تو عمرم دلم می خواست حتی برای یک روز هم که شده تا ساعت ۹ صبح بخوابم. هیچوقت اتفاق نیفتاد تا اینکه بالاخره به لطف بچه دومی و استراحت زایمان چند روزی این مدلی شده و من به یکی از ارزوهای دیرینه ام رسیدم.😌درسته که سر ساعت ۶ بیدار میشم و یکم می گردم ولی بازم بعدش می خوابم.

امروز احتمالا سومین روز تنبلیه. سه روزه که به جز مرتب کردن خونه و پختن شام و ناهار هیچ کار دیگه ای انجام ندادم . انقده خوبه ، انقده حال میده که نگو.😃

تازه اشم مامانم یه چند دقیقه ای میاد خونمون و بچه اولی از دیروز تشک پهن کرده وسط پذیرایی که هر وقت حسش اومد ژیمناستیک تمرین کنه . منم جمعش نکردم. مامانم اونقده تو خونشون وقتی ما مهمونش هستیم از این چیزا دیده که احتمالا براش عادی سازی شده. حالا یه امروز خونه منو این مدلی ببینه😁

ازون برونها رو مزه دار کردم و یه کپورم انداختم تنگش محض احتیاط اگه بچه اولی خوشش نیومد پلن B آماده باشه و یه بوی سبزی پلویی پیچیده تو خونه و احتمالا به لطف هود تو کوچه و حیاط خونه بغلی که نگم برات ، اوممم🤌😋همچین دون دون و پنبه ای شده ، چشم نواز . برنج هاشمی درجه یکه شالیزار خودمونه که بوی دسترنج باباهامونو میده.

تایم اول خواب پسرک مدتیه شروع شده و کل خونه رو حکومت نظامی اعلام کردم ، اگر شانس با من یار باشه کتاب رنگ آمیزی بزرگسالمو بیارم با ماژیک بیفتم به جونش. 🖍️

امروز اگه سرماخوردگیم خوب نشه اسمشو میزارم خر 🤧

خرید

برگ برگ · برگ ·

رفتم فروشگاه خرید ، الان که اومدم خونه میبینم مدل به مدل ماهی خریدم😐

این همه ماهی می خواستم چیکار؟اون وقت گوشت قرمز نگرفتم با اینکه می دونم اقا مرغ دوست نداره 🤦چرا یادم رفت؟!

ولی فکر کنم امروز یه فرشته تو خونمون بود ، حیف که موقعیت از دست دادم. اخه تو دلم گفته بودم : یادس بخیر بچه بودیم ازون برون خوردیم .‌ماهی پر دردسر ولی خوشمزه ای بود . اومدم فروشگاه دیدم همون لحظه تازه تازه شکارش کردن و دارن خوردش می کنن. یه کم ازش خریدم

دورهمی کوچولو که برگزار شد دوستم یه سوالی ازم پرسید که فکر می کردم جوابشو می دونه . تو اون لحظه به نظرم اومد اگر تکرارش کنم یعنی دارم پز میدم . تو چشماش نگاه کردم که ببینم واقعا سوال بود یا از اون مدل سوالایی که فقط ته جمله علامت سوال داره ولی دقیقا نمی خوای بپرسی.

معنی نگاهشو نفهمیدم و جواب سوالشو ندادم و بقیه حرفمو زدم ولی انگار واقعا سوال پرسیده بود . دختر خیلی فهمیده ایه ، اصلا ناراحت نشد . اونجایی فهمیدم که بعد از نیم ساعت گفت اگر اون سوال پرسیدم منظورم این نبود که بگم وای فلانی همچین موقعیتی داره . 

دیگه دیر شده بود برای دراوردن از دلش . بازم صحبت برنگردوندم سر اون موضوع ، خیلی راحت ازش رد شدیم ولی خودم از رفتارم ناراحت شدم. چرا منظور ادما رو نمی فهمم؟ چرا نمی گیرم مطلبو؟ چرا فکر می کنم اگر بگم کجام و چی دارم و چی شده یعنی دارم پز میدم؟ در حالی که دوستام نصف موقعیت منم نداشتن ولی طلاهاشونو به بدنشون آویزون کرده بودن و حتی همون اول خیلی راحت گفتن گردنبندهای درشت خریدیم چون قشنگه و الان با این مدل استایل حال می کنیم . اصلا هم دلیلش این نیست که بخوایم تو چشم بیایم. به همین قشنگی و راحتی و سادگی 

این همه تفاوت من با طرز فکر بهترین دوستم از کجا میاد؟

ربع چه سرما خوردگی

برگ برگ · برگ ·

چجوری بعضیا بیمار میشن هم خوشگل می مونن؟ یه سرمای کوچولو خوردم. از این سرما الکیا. زیر چشمم انقدر سیاه شده انگاری مردمک چشمم تا لپام رسیده. پوستم کدر و موهام وزوزی شده. آخه یه نفر نیست به موهام بگه اصلا به شما چه؟ مگه قبلا نمرده بودین؟

 

آره تو محشری

برگ برگ · برگ ·

بچه اولی لپامو گرفت و گفت تو محشری و من کشیده شدم به تونل زمان و پرت شدم  به سال ۱۳۸۱. عروسی دختر خاله بود ، از اون عروسیایی که تو حیاط خونه برگزار میشد ، برای هدیه یه کاسه ابگوشت خوری انگشتر طلا جمع شده بود و انقدر بی ارزش بود همینطوری با کاسه اینور اونور می گردوندنش.به جای دامن ، بولیز و شلوار و روسری سبز خوشگلی پوشیده بودم . هنوزم به خوبی یادمه چقدر از داشتن اون لباس خوشحال بودم . مدام جنس بولیزشو با دستام چک می کردم. الان که دقت می کنم از همون مدل پارچه تو کمد لباس بچه اولی هم هست . چقدرم دوستش داره. و آهنگ تو محشری از امید که تازه رو بورس اومده بود. 

بگذریم. اون جشن عروسی اولین تجربه زندگیم نسبت به جنس مخالف بود و من متوجه نگاه های پسری از خانواده داماد شدم . ترسیده بودم . خودمو پشت جمعیت قایم می کردم . تموم کیف عروسی از بین رفت . یادمه فرداش از ترس تو دفتر خاطراتم رمزگونه درموردش نوشتم. همش از خودم می پرسیدم چه کار اشتباهی کردم که نگاهم کرد؟! هنوزم که هنوزه بعد بیست و اندی سال از ذهنم نرفته . الان بچه ام حول و حوش سن اون موقع منه و من باید برای اون موقعیت اماده شم. تا الان نسبت به مادرم حداقل تو این زمینه موفق تر بودم. چند روز قبل اتفاقی براش افتاد ، نشست کنارم و گفت چون تو می تونی احساسمو درک کنی برات تعریف می کنم و چقدر این جمله اش به دلم نشست. من با تمام بدیهام تو مادر بودن ، حداقل نقطه امن زندگیشم. اگه اون زمان از مادرم نمی ترسیدم ، اولین باری که  متوجه توجه جنس مخالف شدم برام انقدر ترسناک نمیشد. 

 

روز دوستی

برگ برگ · برگ ·

الحق والانصاف امروز باید برای من به نام دوست ثبت بشه. صبح که یه دوست غافل گیرم کرد .ماچ بهش. بعدش دوست دوران بچگیم که دانشگاه از هم جدامون کرد و رابطه با مهربونی خودش حفظ شده تماس گرفت که البته وقتی گوشی رو گردنت باشه و هم زمان برنجت سر بره و کدوها هم تو روغن آماده پشت و رو شدن باشن و بچه دومی تو بغلت بلند بلند گریه کنه ، خیلی نمی فهمی چی پشت تلفن گفتی . الانم یه لنگه پا منتظرم رفیقای گرمابه و گلستونم زنگ در بزنن و بشینیم با هم یه فصل غیبت کنیم و کیک تولد بخوریم و من بشینم نگاشون کنم تو دلم بگم یعنی میشه تولد شصت سالگیمونو تو خونه ی مصی بگیریم ؟

+ من چرا وبلاگ نویسیم نمیاد؟ کی منو از برق کشیده؟ ثواب کرده