چند روز ازش گذشته ولی از ذهنم بیرون نرفت
· · خواندن 1 دقیقه دورهمی کوچولو که برگزار شد دوستم یه سوالی ازم پرسید که فکر می کردم جوابشو می دونه . تو اون لحظه به نظرم اومد اگر تکرارش کنم یعنی دارم پز میدم . تو چشماش نگاه کردم که ببینم واقعا سوال بود یا از اون مدل سوالایی که فقط ته جمله علامت سوال داره ولی دقیقا نمی خوای بپرسی.
معنی نگاهشو نفهمیدم و جواب سوالشو ندادم و بقیه حرفمو زدم ولی انگار واقعا سوال پرسیده بود . دختر خیلی فهمیده ایه ، اصلا ناراحت نشد . اونجایی فهمیدم که بعد از نیم ساعت گفت اگر اون سوال پرسیدم منظورم این نبود که بگم وای فلانی همچین موقعیتی داره .
دیگه دیر شده بود برای دراوردن از دلش . بازم صحبت برنگردوندم سر اون موضوع ، خیلی راحت ازش رد شدیم ولی خودم از رفتارم ناراحت شدم. چرا منظور ادما رو نمی فهمم؟ چرا نمی گیرم مطلبو؟ چرا فکر می کنم اگر بگم کجام و چی دارم و چی شده یعنی دارم پز میدم؟ در حالی که دوستام نصف موقعیت منم نداشتن ولی طلاهاشونو به بدنشون آویزون کرده بودن و حتی همون اول خیلی راحت گفتن گردنبندهای درشت خریدیم چون قشنگه و الان با این مدل استایل حال می کنیم . اصلا هم دلیلش این نیست که بخوایم تو چشم بیایم. به همین قشنگی و راحتی و سادگی
این همه تفاوت من با طرز فکر بهترین دوستم از کجا میاد؟