آرشیو شهریور 1405

پست‌های منتشر شده در شهریور 1405

پست توکا جان منو به وجد آورد ، می خوام کل ساختمونو از خواب بپاشونم ، البته ممکنه بعدش با چماغ بیان سراغم چون همه اهل این وریان و من عاشق اون وریا. 

بگذریم ...

بعد نسترن دیگه هیچی دیگه نمونده باقی💃

حتی قهوه امونم تموم شده ، رازقیای خونمون و اقاقیا و عطرشون برام چه فایده داره؟ قهوه جونم به هرگلی که می رسم پیش تو کم میاره.

برم مثل بچه نی نیا یک سوم باقیمونده نسکافه امو با شیرقاطی کنم بنوشم ، هم من گول بخورم که قهوه خوردم هم نی نی بی خواب نشه

یه قیمه ی چرب و چیلمون نشه؟😃😉

مهمونی

برگ برگ · برگ ·

روز خوبی گذروندم. هر لحظه به شکلی و به نامی 

کاش هر روز این ور اون ور دعوت بودم.خیلی کیف میده ولی خودم کسی دعوت نمی کردم ، آخه وقتی داشتم میومدم این دنیا خدم و حشمم نیاوردم.تا اطلاع ثانوی مهمون نیاد لطفا تا بچه دومی فهمیده تر شه

صفا باشه

برگ برگ · برگ ·

وای چقده خوب بود . اصلا ری استارت شدم. تو این هوا فقط باید نفس کشید .‌معمولی نه ها. عمیییییق.

یکم تو پیچ و خم های کوه روبرو گشتیم و اومدیم هتل . یه چایی زدیم بر بدن و دِه بدو که رفتیم واس مرحله بعد

خداییش این ابرها رو نباید گاز زد و خورد؟ پنبه ای های دوست داشتنی

همه جا غیر جنگل

برگ برگ · برگ ·

هوای خوب امروز با هیچی نمیشه عوض کرد. ابرها اسمون قرق کردن ، یه ذره آبی آسمون به ضرب و به زور خودشو از بین ابرها کشونده جلو و هوا بس ناجوانمردانه عالیست.

 راه مرا می خواند...

تو این هوا خونه بمونی در حق خودت و هفت جد و آبادت گناه کردی

تابستون بداخلاق و ترش رو و بد بوی امسال، بزنم به تخته زود شونه خالی کرد. بره دیگه برنگرده

غرغر

برگ برگ · برگ ·

تحمل چند ساعت گریه مداوم اعصابمو ضعیف می کنه . یک ساعتی میشه که روی پام خوابه و اگه بزارمش زمین بیدار میشه. سرفه سرماخوردگیم بیدارش می کنه و جیغ می کشه ، تشنمه و دستشویی دارم. کاش فقط یک نفر تو خونه بود.‌حتی هیچکاری نمی کرد ولی بود تا تحمل این وضعیت راحت تر میشد

+ درسته که دارم غر می زنم ولی دلیل نمیشه بچه امو دوست نداشته باشم. فقط در این لحظه خسته جسمی ام همین

معضلی شده

برگ برگ · برگ ·

یه نگاه سرسری به گالری گوشیم انداختم ، یک عکس پشت حجله ای درست و حسابی ندارم.تو همشون چلپ و چقول افتادم. از اون بدتر اینکه اگه تو هاگیر واگیر بخوان از تو گوشی مامانم عکس منو چاپ بگیرن برا مراسما چه خاکی تو سرم بریزم؟!  در هر حالتی هستی همونجوری ازت عکس می گیره

سخت ترین کار ورود به جمعیه که پسر مجرد تو چشم خاندانشون دزدیدی. چند نفرشونم که قرار بود دخترشونو بدن بهش . سعی می کنم به جای ورود شکوهمند ، ساده وارد شم. 

+بابت امروز شتر هم بکشم جوابگو نیست. خدا رحم کنه.