انقدر دلم می خواست صبح دوباره بخوابم.‌بچه رو هم خوابوندم اومدم وسایل اضافه رو جمع کنم و منم کنارش بخوابم که مامان گفت ناهار با تو. قشنگ این شکلی شدم🥹. تو دلم انقدر گناهکی شده بودم که نگو. بعدشم مهمون اومد و دوباره رفت .  قراره چند دقیقه دیگه برگرده و من همچنان دنبال رختخواب می گردم. اگه بتونم پنج دقیقه خواب عمیق برم خیلی خوب میشه