دومین شبیه که بچه ها ساعت ۸ می خوابن. منم از فرصت استفاده کردم و پیتزا رو اماده کردم برای مدرسه بچه ، فقط مونده صبح بپزمش. گوشتها رو جابجا کردم ، با حوصله رو ترازو وزن کردم تا بسته های یک دست داشته باشم. چایی ریختم ، ظرف شستم و میون همه این کارها قسمت دوم هری پاتر دیدم. از قسمت دومش بدم نیومد ولی تموم نشد. وبلاگهای بروز شده دوستان بلاگفایی رو جواب دادم. زیاد شدن نمی رسم همشون بخونم . قبلا چقدر وقت ازاد داشتم حتی تو بروز شده ها هم وبلاگ می خوندم ولی الان به دوستان هم نمی رسم. برای خودم یک کار جدید دست و پا کردم. از فردا به غلط کردن میفتم.

+چرا به خودم اهمیت ندادم؟ چرا درخواست پول کردم ولی بهش گفتم نه خرجای واجب تر هست؟ فردا میره زن می گیره اونوقت دو دستی می کوبی تو سرت ها ( زبونم لال بشه الهههیییی) خدا اون روز نیاره . با پیراهن سفید اومد تو زندگیم با کفن سفید هم بعد از من میره.زنده اشو با هیچکس تقسیمش نمی کنم 😒