عشق یکطرفه
8 مرداد 21:54 · · فکر می کنم عاشق خواب شدم . هر چی دنبالش می دوام اون بیشتر ازم دوری می کنه. مخصوصا ظهرها
8 مرداد 21:54 · · فکر می کنم عاشق خواب شدم . هر چی دنبالش می دوام اون بیشتر ازم دوری می کنه. مخصوصا ظهرها
8 مرداد 20:39 · · دم در پارک پیاده شدیم برا پیاده روی ، بارون زد رو لباس برادرزاده و برگشتیم😃
#نه به پوشک کج شده
8 مرداد 17:56 · · شنیدم یکی از اشنایان که بچه یکی دو ماه داره بچه اشو برای گریه های زیادش برده دکتر. دکتر هم فل فور معرفی کرده متخصص و متخصص هم ضرب العجلی به ازمایشگاه. وقتی از بچه خونگیری می کنن بچه بعد از گریه می خوابه و بعد چند ساعت که خانواده مشکوک میشن می برنش دکتر و بهشون می گن بچه بیهوش شده.
جواب ازمایش هم اومد ، غذذ فوق کلیه اش مشکل داره و بچه از هر اتفاقی که دور و برش میفته می ترسه. بغلش می کنن می ترسه. کنارش میشینن می ترسه و اون روز از ترس بعد خونگیری بیهوش شده
7 مرداد 22:34 · · شیش تا ادم گنده در حال پچ پچ هستن، اتاق نیمه تاریکه و با هر تَقی همه بر می گردن سمت دو تا فسقلیا که بیدار نشن. این است قدرت امپراتوری نوزادان
7 مرداد 18:44 · · من از دلتنگی قوی ترم🥺✌️
7 مرداد 13:22 · · ترجیح میدم بمیرم قبل اینکه به خاطر بیماری نتونم ماست بخورم
7 مرداد 07:23 · · بابا همیشه دلش می خواست یه سماور گوشه حال داشته باشه و تو استکان کمرباریک برای خودش چای بریزه ولی فقط استکان کمر باریکشو داره .منم قوری چایی تریاکی گذاشتم کنار دستم تو فنجونی که قد یه هورته ، قلپ قلپ می خورمش. چه حالی میده. ساقی هی چایی میریزه منم هی می نوشمش.😁
نسیم دیروز گفت می تونیم از وقتمون استفاده کنیم و به جای نت لاک بزنیم. چند سالی بود لاک نزده بودم . تو وسایل بچه گشتم و لاک صورتی دختر ۱۰ ساله پسندی انتخاب کردم و به انگشت بزرگه پام زدم. بقیه اشو خالی گذاشتم . کی حوصله داره دو دقیقه دیگه واسه نماز پاکش کنه. ولی الان با دیدنش کلی ذوق زده شدم. هی انگشتمو تکون میدم و براش بای بای می کنم و بوس می فرستم. البته اینستام روشنه و همزمان باهاش ریلز میبینم😅
پاشم برم سروقت پازلم که بِی بی الان بیدار میشه☺️
7 مرداد 06:28 · · چقده بده جسم و روحم جدای از هم دارن کار می کنن . مثلا من الان صد باره بلند شدم چراغ خواب خاموش کردم ولی هنوز جسمم تکون نخورده. یا تا حالا سه چهار باری پاشدم چایی دم دادم خوردم ولی تو رختخوابم.
7 مرداد 06:10 · · این ور خونه و اون بر خونه کتابخونه است. یه توک پا پیاده روی داره . اگه تابستون نبود و هوا انقدر گرم نبود با بچه می رفتم و ثبت نام می کردم و هر روز عشق و صفا و لهو و لعب و بساط کتاب و کتابخونی به پا بود .
اصلا ولش کن کتاباشون دست به دست میشه آلوده است منم با بچه کوچیک هی باید دستمو میشستم . چه کاریه. اصلا هم دلم نمی خوادت🥺
6 مرداد 20:38 · · از وقتی قلاب خریدم برا خالی کردن جوش، دیگه جوش نزدم. چه حکمتی بود؟من جوش می خوام . یالاه