مهمونام همگی خسته از یک روز پرتلاش و پر کار بودن زودی رفتن ولی نمی دونم چرا من از کت و کول افتادم . فقط پنج دقیقه بعد رفتنشون نی نی خوابید .باید یه برنامه بزارم بهش یاد بدم بدون کمک من بخوابه ، از دیشب شروع کردم ، کلا این بچه برام یه تجربه جدیده انگاری تا الان بچه نداشتم. هر چی بچه اولی تر و تمیز و بدون کمک بزرگ شد ، این بچه برعکسه . از جنسیتشون بگیر تا نحوه خندیدن و خوابیدن و غذا خوردن و اصلا همه چی
شام قورمه سبزی بود ، تنها غذایی که به فکرم رسید بپزم و مجلسیه و دردسر کمتری برای منه مادر داره و البته مهمونام عاشق قورمه سبزی های دست پخت منن .صبح سرگذاشتم تا شب حسابی جا افتاد . غذای برادرم رو هم براش فرستادم قربونش برم نتونست بیاد . جاتون سبز غذا خوشمزه شد. ترکیب سبزیجاتش دسترنج مادرشوهر عزیزه که هر کی از سبزی قورمه چشیده عاشقش شده . حالا متوجه شدین چرا قورمه سبزی دست پخت منو دوست دارن؟😃
تو این مهمونیای هر چند کوچیک ،نوزاد صاحب خونه اذیت میشه . مادر خونه نمی تونه سر ساعت بهش شیر بده ، نمی تونه به اندازه دلخواه نوزادش بغل کنه، هر چقدرم بقیه کمک کنن اون بچه مامانشو می خواد. از دور با یه نگاه معصومی نگام می کرد جیگرم می سوخت بنده خدا