آرشیو مرداد 1405

پست‌های منتشر شده در مرداد 1405

گیج

برگ برگ · برگ ·

گیج خوابم ولی خوابم نمی بره ، الان هاست که نی نی از گرسنگی با داد و هوار بیدارشه ، فردا هم که مهمانی دارم و نمیشه تو روز استراحت کنم ، پس عزیزم بدن قشنگم بگیر بخواب تا نخوابوندمت👋

یه مدته دارم فکر می کنم چقدر افت کردم چقدر از خودم جدا شدم ، حتی نوشته هامم تک بعدی شده ، امروز کلی با چتی حرف زدم ببینم اصلا زندگیم غیر از بچه چیز دیگه ای برای گفتن داره؟ به زور یه مطلب در مورد محل کارم نوشتم که بازم نتیجه اش برمی گشت به بچه. 

از این حالت خوشم نمیاد . از این که دو تا وبلاگ دارم خوشم نمیاد. از اینکه انگار یکی مجبورم کرده که هر روز بنویسم خوشم نمیاد. چرا یه مدت وبلاگ نویسی رو کنار نمی زارم نمی دونم . مثل ولع سیری ناپذیر وبلاگ می خونم و این ازارم میده . سالهای قبل چه خوب می گذشت وبلاگ داشتم ولی نمی نوشتم. اگر می نوشتم برای خونده شدن نبود ، صرفا نوشته میشد همین و چقدر قشنگ بود اون روزا . ازاد و رها از بدبختی و خوشبختی می نوشتم . از تفریحات کوچولو موچولوی دل خوش کنک خودم . نه اینکه روزی چند ده بار بیام وبلاگ. که چی بشه؟ اقا این کنترل من کو؟ دکمه خاموشم کو؟

امیدوارم بتونم از پسِ فردا بربیام. مهمون دارم و واقعا نمی دونم چطوری باید انجامش بدم. وقتی به سه روز گذشته نگاه می کنم تنم ریس می زنه . وووویییی یعنی بچه همکاری می کنه؟ 

ای خورشید و فلک و همسایه ها یاری کنین ، من می خوام شوهرداری و بچه داری و مهمان داری کنم🥲

محل کارم تغییر کرده .باید بعد از ۱۴ سال صبح به جای حرکت به سمت غرب ، به شرق برم. دو تا راه دارم برای رسیدن به مقصد یکیش درختای بلند و پیاده روی سنگ فرش و مغازه های رنگی رنگی داره و تاکسی خور ، یکیش پیاده روی سینوسی و خونه های قد و نیم قد و احتمالا سگ ولگرد و بدون سرسبزی و تاکسی و انتخاب من کدومه؟ 

بله کاملا غلط گفتی . مسیر دومیه 😐

قبوله یا نه؟

برگ برگ · برگ ·

امیدوارم بدنم پارک رفتن جزو ورزش حساب کنه ، حسابی موش اب کشیده شدم تو این گرما، بازوهامم به نظر قوی تر شده از این غده ورزشکاریا زده 😁

جان سخت ۲

برگ برگ · برگ ·

داشتم سرویس بهداشتی رو با مواد شوینده می شستم یه پشه جلو چشمم حین پرواز ، یهو ویژژژژژ تاااااخخخخ افتاد مرد .توجه کردی؟ پشه با بوی شوینده مرد اونوقت من هنوز داشتم در و دیوار میشستم.

زیاد پیش اومده پاهام یا ساعد و بازوم به جایی بخوره و‌ کبود شه و من ندونم به کجا خوردم و کی اتفاق افتاد ولی اینکه تا همین چند لحظه قبل چونه ام سالم بود و الان که تو اینه نگاه می کنم یه کبودی پتو پهن داره که دردم می کنه عجیبه.‌مگه میشه سرت به جایی بخوره و متوجه نشی؟

نکته بعدی اینکه امروز و امشب خیلی نَخوب بود و در عین حال یه جوری پر مشغله گذشت که نفهمیدم چطو مطو شد و من اینو دوست داشتم . 

یه عالمه چیزمیز می خواستم بگم ولی میزارمش واسه بلاگفا . آخه یه حرف که دو یار تکرار نمی کنن🙂

 

از دست تو

برگ برگ · برگ ·

از اون روزهاست که دلت می خواد هیچی نگی و ساکت یه گوشه بشینی و فقط نگاه کنی . از اون روزایی که حرف نمی زنی حتی گوش هم نمیدی . از اون روزایی که دلت می خواد یه اهنگ بزاری باهاش زجه بزنی ، وسطش خواننده یه چی می گه ولی تو برمی گردی به دختر خیالی مخاطب آهنگ می گی گولشو نخور داره مختو می زنه.  

قیمت بنز، این نیست که تا الان به ما لطف کردن صدقه دادن . حتی این قیمتی هم که قراره کمرمونو بشکنه نیست بازم دارن محبت می کنن ، قبول زحمت می کنن. کم از اول سال افزایش قیمت داشتیم قیمت بنز هم زیاد بشه دیگه فبها

گُل بباره تو این یه ذره خاک

دل آشوبه گرفتم ، یعنی چی می خواد بشه ها تو زندگی ما تمومی نداره. یاد کلیپ های اوایل جنگ میفتم که از ما بهترون نت داشتن و از توییتر و این استغفراللهی ها برامون تو اخبار پخش می کردن که قیمت بنز اون سر دنیا زیاد شده و مردمش به گریه افتادن و استاد و پروفسورشون داشتن تحلیل می کردن و اینجا یه پسره بنز رو زمین میریخت و هرهر کرکر بهشون می خندید . همون موقعش هم گفتم بخند بعد ببین چجوری مثل کارتن سِگارو اشک از چشمات فواره می زنه بیرون. بیا حالا تحویل بگیر