برگ

بخوان و رد شو

خانجون

برگ برگ 21 تیر · برگ ·

 خودمو دختر بچه ی بی دست و پایی بیشتر نمیبینم.اینجا با کتونی سفید تیک تیک ، تیک تیک اینور و اونور می رم و حس می کنم بزرگ شدم خودم از پس همه کاری برمیام.

یکی بیاد توجیهم کنه ، بابا دهه چهل زندگیت داره بهت چشمک می زنه. دستت گرفته داره می کشتت تو دایره. هنو نمی خوای باور کنی؟ هنو وقتی کسی حواسش نیس می خوای پله ها رو دو تا یکی بری؟ هنو وقتی کسی حواسش نی دستت رو دور میله می گیری و دورش می چرخی و ادای فیلم هندی در میاری؟ هنو دست می زاری زیر چونت یه نگاه اینور یه نگاه اونور ابرو می ندازی یه ورکی و اینچی کی دانا می خونی؟ بابا ولم کن ننه بزرگ 😁

گره مادرانه

برگ برگ 20 تیر · برگ ·

ایستاده در حال تلاشو تقلا برای شیر خوروندن به طفلم بودم که دوستم زنگ زد. موبایل بین شونه و گردنم نگه داشتم و با بچه قدم زنان حرف می زدم ، دیدم نمیشه بغلش کردم و وسط صحبت بچه خودشو از پشت پرت می کرد عقب .من از این ور در حال تقلا اون از اون ور در حال جیغ جیغ تو پارک . فلانی این خطرداره ، فلانی اونجا نرو، فلانی اخِ و ...

آخرش نفهمیدیم چی گفتیم چی شنیدیم ولی از گردنمون گرفته شد که از احوال هم باخبر شدیم. 

فهمیدیم فعلا زنده ایم😁

بلا نگیری تو

برگ برگ 20 تیر · برگ ·

حالا بعضیا که نام نمیبریم هی بگن بلاگیکس بهتره ، بیا

همش قطع و وصل میشه. اصلا نمی دونم برای کیا چه کامنتی فرستادم که حداقل دوباره بفرستمشون

ایا ایمان نمی آوری؟

عطسه

برگ برگ 20 تیر · برگ ·

یه راه مطمئن و امن بگید وقتی پیش نی نی خوابم و عطسه ناغافلی میاد چجوری این بنده خدا رو نیم متر نفرستم هوا

جاده مرگ

برگ برگ 19 تیر · برگ ·

امروز از یه جاده پر تردد شهرمون رد میشدم ، سعی کردم ازش فیلم بگیرم تا بعدا باهاش پناهندگی بگیرم ، لحظه اخر به خاطر مام وطن پشیمون شدم🫤

آخه این چیه ساختین مهندسای گرامی ، مدرکتونو از دانشگاه شبدول آباد گرفتین؟ خواستین حس رانندگی رالی بهمون دست بده؟ قصدتون ادرنالین بیشتر بود؟ دوربین مخفیه؟ خو حداقل اول جاده یه تابلو بزنین « پیش به سوی زندگی ابدی» حداقل ادم بدونه برگشتی در کار نیست وصیت نامه اشو بنویسه😐

راستی اگه بخوایم مثبت اندیش باشیم خیلی ام بد نیست کلی فرصت شغلی درست شده با این جاده ، اول و اخرش مکانیکی بزنین ، جلوبندی سازی چه می دونم از همین ایران خودرو یادبگیرین ، ماشینای امدادش تو این چقدر زیاد بود همه اماده خدمت رسانی!!

 صبح چشم باز کردم فیس تو فیس بودیم. من که منگ خواب بودم و بچه هم داشت برای شیر انگشتاشو میک می زد . شاید از صدای بچه چشمام باز شد که دیدم داره نگاهم می کنه می خنده. خودمو زدم به منگی بعد از بیدار شدن که مثلا غش نکردم از این حرکتت ولی ظرف سیم ثانیه خوابش برد. مغز مثبت اندیشم اینجوری تو کله ام فرو کرد که واکنش غیر ارادی به عشق بیش از حدش به منه . آره بابا با چشم باز خوابیده.ولی دلم می گه چند ساعتی مشغول تماشای من بوده مثل فیلما . هر بار که باد پنکه موهامو می نداخته رو صورتم ، با نوک انگشتاش برشون می داشته که اذیت نشم. هههه مدل دومی رو بیشتر می پسندم😁

لولو خورخوره

برگ برگ 18 تیر · برگ ·

هم اکنون که اینجا رو مبل لمیده ام ، تنها امید و تکیه گاهم بچه نوزادیه که روبروم خوابیده ، همین چند لحظه قبل از تو حموم صدای بهم ریختن وسایل اومد، مثل یه شیر ( شیر پاکتی )  ترسون لرزون رفتم وسایلی که افتاد جمع کردم. ولی الان دوباره صدا اومد. 

از ما بهترون گرامی ، چلاقی؟ سکتم دادی ، خو کارتو انجام بده برو حتما باید بهم بفهمونی اینجایی ؟! مامانت بهت یاد نداد سر و صدا نکنی؟

 

گرسنگی نصف شبهای من ارتباط مستقیمی با غذایی که تو یخچال از شب قبل مونده داره. مثلا الان نون همبرگری که تو جانونی مونه ، پتو رو مثل چادر رو سرش گذاشته ، اومده جلو لنز دوربین مغزم و دماغش بزرگ تر از معمول شده ، هی زنگ در رو می زنه می گه من اینجام بیا منو بخور . من بدون تو نمی تونم زندگی کنم. من عاشق معده اتم . من عاشق سرازیر شدن به تک تک سلول های بدنتم. بیا وُ در حق من خوبی کن و منو بخور

اسیر شدیما ، برم بخورمش به ارزوی دلش برسه نون بیچاره عاشق 

بچه ی مردم لج افتاده بود مادرش راضی کنه براش اسکوییشی بخرن . مامانش می گفت بابا هنوز حقوق نگرفته و ما سه روز پیش برات اسباب بازی گرفتیم با همونا بازی کن ، منم نشستن سه ساعت برا بچه ۷ ساله روضه رضوان خوندم و از خلاقیت گفتم و اینکه خودش یه چیزایی بسازه که بچه خودم از راه رسید و صد و پنجاه و ششمین دفترچه رو هم برا خودش خرید . بچه هه یه نگاه به دفترچه و یه نگاه به من کرد ، بغض کرد رفت سراغ مادرش😐

یکی بیاد بچه منو نصیحت کنه