ایستاده در حال تلاشو تقلا برای شیر خوروندن به طفلم بودم که دوستم زنگ زد. موبایل بین شونه و گردنم نگه داشتم و با بچه قدم زنان حرف می زدم ، دیدم نمیشه بغلش کردم و وسط صحبت بچه خودشو از پشت پرت می کرد عقب .من از این ور در حال تقلا اون از اون ور در حال جیغ جیغ تو پارک . فلانی این خطرداره ، فلانی اونجا نرو، فلانی اخِ و ...

آخرش نفهمیدیم چی گفتیم چی شنیدیم ولی از گردنمون گرفته شد که از احوال هم باخبر شدیم. 

فهمیدیم فعلا زنده ایم😁