رفیق
17 تیر · · از مال دنیا یه رفیق دارم ، دنیاهامون زمین تا آسمون متفاوت هفته ای دو سه بارم قهریم ولی این همه حرف مشترک از کجا پیدا می کنیم که زمان از دستمون در میره؟
17 تیر · · از مال دنیا یه رفیق دارم ، دنیاهامون زمین تا آسمون متفاوت هفته ای دو سه بارم قهریم ولی این همه حرف مشترک از کجا پیدا می کنیم که زمان از دستمون در میره؟
17 تیر · · خوب مثل اینکه قطعی برق به ما هم رسید ، آبم که قطعه ، حالا نوزاد رو چجوری دو ساعت آروم نگه داریم؟
من می دونم اینا همه سیاست جمع کردن اعضای خونواده است. اونا می دونن شوهرامون خونه نمیمونن . می خوان با قطع برق مجبورشون کنن اهل و عیال رو بزارن تو ماشین و کولر بزنن و به بهونه قطع برق دو ساعتی تو خیابونا بچرخن
ولی داداش من . من می دونم شما هدفت خیره جون ننه ات ولی مرد ایرانی نه تنها با اینکارا گول نمی خوره بلکه این شیرمردان دلیر کشورم غتلانخللذرییسسس
17 تیر · · یکی از فانتزیام اینه یهویی سر زده برم خونه جفری یا ایلان یا این خرپول 2x ها که پولشون با بیل مکانیکی بالا میره ، ببینم راسته که می گن سحرخیزن؟ آخه کی باورش میشه طرف بالشت پر قوشو ول کنه کله سحر بیدار شه؟ اونم با این حجم پول و خدم وحشم؟ بگیر بخواب تا ما هم بدون عذاب وجدان بخوابیم دیگه . قول میدم تا هشت بیشتر نخوابم.
هر وقت موفق شدم میام بهتون خبر میدم.
16 تیر · · ادم که خونه نشین میشه دلش خرج کردن و ولخرجی می خواد ، یاد ایراداتش میفته ، یاد کم و کسری خونه میفته ، یدفعه به هنرهای مختلف علاقمند میشه . هنوز درست حساب کتاب نکردم ولی فکر کنم تا الان غریب به صد میلیون پول لازم دارم تا فکرای تو سرم بیاد بیرون و عملی بشه و خلاص شم.
من برم بخوابم تا خل نشدم. این فکرا عوارض دو روز نخوابیدنه
16 تیر · · باید شام می پختم ، پیتزا اسمش فست فوده ولی به نظرم عدس پلو زودتر اماده میشه تا پیتزا، باید لباسای تو لباسشویی پهن می کردم ، یه سری لباس با دست میشستم ، باید ظرف میشستم ، باید بعد دو روزی که خونه نبودم ، وسایلو جابه جا می کردم. چقندر و هلویی که مادرشوهر تازه چیده میشستم ، کارای کوچولویی که وقت زیادی نمی گرفت ولی باید یکی بود بچه رو برام نگه میداشت تا گریه نکنه. عمه مهربون بچه ها از راه رسید و برای نیم ساعت تا وقت شیر بچه برام نگهش داشت . رو دور تند یه خونه به ظاهر ترگل و ورگل تحویل جامعه دادم😃
16 تیر · · اینو کجای دلم بزارم؟😐
16 تیر · · فکر می کردم دیر میشه ، به بدترین شکل ممکن کانسیلر زدم و اومدم بیرون. الان همه نگام می کنن به شکل زل زده . الان نمی دونم خوشگلم یا کانسیلره داره عمل می کنه😂
16 تیر · · مطب دکتر که بودم ، یه خانومی با بچه اش نشسته بودن که از راه رسیدم، شروع کرد با بچه تو بغلم بازی کردن ، یه چند لحظه بعد گفت بده بغلش کنم خیلی بچه کوچیک دوست دارم. تو ذهنم هزار تا نه نه نه اومد ولی نتونستم به زبون بیارم. همینکه از بغلم گرفتش لپشو بوسید و یکم بعدش گذاشت تو بغل بچه خودش
من اینجوری بودم😨
اگه اونجا اتفاقی برای بچه ام میفتاد هیچکسی مقصر نبود جز خودم . من حتی نتونستم در برابر خواهش یه غریبه نه بگم . چجوری می تونم در برابر اتفاقات مهم تر ازش مراقبت کنم؟ چجوری می تونم بهش نه گفتن یاد بدم؟
چرا انقدر بی زبونم ؟
15 تیر · · ما بچه امونو هوشمندسازی کردیم. چجوری؟ دیدی به در نزدیک میشی خود به خود وا میشه؟ یا شیر آبی که دست نزدیکش میشه آب میاد؟
مشت بچه ما هم نزدیک صورتش میشه ، دهنش خود به خود وا میشه😃
انقدری که تمومی نداشته باشه؟
من اول یه خونه خیلی بزرگ و شیک می گرفتم. بعدش تموم لباسامو می نداختم دور ، از اول از صفر می خریدم . بعدش حالا ماشین و کارخونه و بند و بساط عیاشی
والا اگه مشکل جا نبود اول از همه لباس می خریدم😃