برگ

بخوان و رد شو

هفت صبح با صدای بومب و سپس این صحنه از خواب و حالت افقی یهویی عمدی شدم و سلام نظامی دادم بعدش متوجه مزه کف و خون تو دهنم شدم ، قلبم پریده بود تو دهنم.

این شما و این ورود شکوهمند مادربزرگ بروسلی

و اینم صحنه بعد از ورود موفق و بیدار کردن اعضای خونه

لازم به ذکره بلافاصله بعد از ورود دستاشو گرفتیم زمین نخوره😁

دندون لق

برگ برگ · برگ ·

همه چی بچه دومی متفاوت از اولیه، از جنسیتشون بگیر تا ظاهر و رفتارهای نوزادیشون و  ... امیدوارم اخلاقشون هم تو قسمتهایی که مورد پسندم نیست با هم متفاوت باشه.

مثلا من نه و نیم ساله که بچه ترسو داشتم ، اینبار می خوام بدونم بچه شجاع داشتن چطوریاست

دندونش لق شده ، نه می زاره ببینیم تو چه وضعیه ، نه خودش بهش دست می زنه، نه غذا می خوره از ترس افتادنش، دیشب موقع خواب از ترس اینکه تو خواب بیفته نمی خوابید، اخرش دستمو گرفت تا خوابش برد

انقده به مامانت نری تو🙁

بوس خطرناک

برگ برگ · برگ ·

گوشیم یه بوس به سرامیک کف اتاق زد و جای بوسه رو حرف ت کیبورد افتاد .

خلاصه که اگه به جای ت نوشتم د ، مثلا به جای( دستت درد نکنه) نوشتم (دسدد درد نکنه) سرما نخوردم ، گلس گوشی شکسته😬

از امشب

برگ برگ · برگ ·

چقدر خوش گذشت ، برعکس همه که فضای شلوغ دوست نداشتن من از فضا لذت بردم. خودمم نمی دونم چجوری هم تنهایی و سکوت دوست دارم هم شلوغی و درهمی

خیلی مسخره است ولی قد یه عروسی بهم کیف داد.

متاسفم نمی تونم بنویسم کجا بودم.

صبح نَچَرَم

برگ برگ · برگ ·

ویندوزم هنوز بالا نیومده ، اپدیت نشدم ، اپگرید نشدم ، لود نشدم ، دانلود نشدم . پسر همسایه امون تفنگ و کلت و نارنجکشو خونمون جا گذاشته ، جرات دارین بهم بگین بالای چشمت تار موئه .

میترا

برگ برگ · برگ ·

نوتیف اسم نغمه اومد رو گوشیم، همکارا با هم ، اینستا گروه ساختن انگاری. جسته گریخته متوجه شدم نغمه خبری آورده .‌حوصله فیلترشکن نداشتم ولی دیدم یهویی تعداد نوتیفا زیاد شد . کاش نمی رفتم سراغ گروه. خبر دادن همکار قدیمیم فوت کرده. سالها دو نفری تو یه اتاق کار کردیم.وقتی هم که برای خودش مطب زد بازم تو پروژه ها معرفیش می کردم. اون روزی که تو مه رفتیم ماموریت .روزی که عکس نامزدمو بهش نشون دادم. فیلم خونه در حال ساختمو دید .‌اولین باری که ابرومو گرفتم و منو دید. باکلاسمون بود ، شیک حرف می زد ، لباس پوشیدنش، راه رفتنش ،استایلش ، همه خاطراتش ...

باورم نمیشه. بچه بیدار بشه زنگ بزنم به گوشیش . اگه خودش برنداره چی؟ اگه خبر درست باشه چی؟چرا امروز اینطوریه؟

+واقعیت بود. مراسمش یه شهر دیگه است. حتی نمی تونم برم دیدن خانواده اش

اولین شب بیداری بچه

برگ برگ · برگ ·

دیشب اولین شبی بود که دم دمای صبح بیدار شدن و بعد یک ساعت خوابید. سر شب حدود ساعت هشت و نیم خوابید و چهار صبح برای دومین شیر شبش که تو بغلم بود با صدای خر و پف باباش چشماش باز کرد و نکرد نامردی درجا مردمک چشماش گشاد شد و خندید. پا شدم پوشکشو عوض کردم اب خوردم ، دستشویی رفتم نماز خوندم ولی هنوز نخوابیده بود. دوبار شیر خورد و مست شد. گذاشتمش روی تخت و یکم تو نت چرخیدم. بعد چند دقیقه برگشتم سمتش دیدم دمر افتاده انچنان رفرش و سرحال می خنده ، روی لپ الوچه ایش عکس چراغ خواب افتاده.این لحظه و این خنده با هیچی تو دنیا عوض نمی کنم. یک ساعتی تو سکوت با هم وقت گذروندیم و باز خوابش برد.

چند روز طول می کشه تا دوستات بفهمن تو وبلاگت نیستی؟ برای من بعد سه چهار روز احتمالا توکا و نسیم بپرسه کجام

 

خصومت شخصی داری؟

برگ برگ · برگ ·

شما هم بعضی وقتا صد بار لایک رو می زنین باز برمی گردین میبینین لایک نشده؟ قبلا یواشکی لایک هام پاک می کرد. الان جلو چشمم هر چی می زنم پاک می کنه .

سرعت نت دو سه پله پایین تر هم اومد. کاش میشد با سرعت نت اون زمونا که دیلینگ دیلینگ صدا میداد مقایسه اش می کردیم. فک کنم اون یکی برنده میشد

+ کاش میشد زمان به عقب برگردوند

+ مثل همیشه از زیاد حرف زدنم پشیمون شدم.

+ چرا نمی رم سیب زمینی بخرم؟

+ قطب جنوب برای اونایی که کور رنگی دارن بهشته

+ باز دارم زیاد حرف می زنم😒

 

یه بارونه و چه فکرا

برگ برگ · برگ ·

از خواب عصر در حالی بیدار شدم که هوا تاریک شده بود ، تنم هنوز خستگی حس می کردم ولی مغزم می گفت زیاد خوابیدی شب شده ، ساعت گوشی می گه سه عصره.

آسمون آبی صبح ، جاشو با ابرای طوسی عوض کردن. بوی قهوه تازه اسیاب شده ای که همسر برام اورد تو خونه راه انداختم و با یه لیوان شیر قهوه کفی اومدم لب پنجره. میون سقف های کج و کوله خونه ها دنبال رد پای طبیعت گشتم ، به گذر ابرها نگاه کردم و به صدای ناودون گوش دادم. جای تو خالیه ، درست کنار شونه چپم ، طرح لبخندت تصورم می کنم و با منحنی گوشه لبهام یه لب به قهوه می زنم. بارون شدیدتر میشه.باد سردی می وزه و منو از خیال تو جدا می کنه . تو از کنارم پر می کشی و باهاش میری. دستامو به سمت تصویرت دراز می کنم ولی تو با لبخند رو چهره ات روتو برمی گردونی و پرواز می کنی . تو دیگه کفتر جلد من نیستی. برمی گردم به لیوان قهوه ام. هنوز بارون می باره ...