اولین شب بیداری بچه
· · خواندن 1 دقیقه دیشب اولین شبی بود که دم دمای صبح بیدار شدن و بعد یک ساعت خوابید. سر شب حدود ساعت هشت و نیم خوابید و چهار صبح برای دومین شیر شبش که تو بغلم بود با صدای خر و پف باباش چشماش باز کرد و نکرد نامردی درجا مردمک چشماش گشاد شد و خندید. پا شدم پوشکشو عوض کردم اب خوردم ، دستشویی رفتم نماز خوندم ولی هنوز نخوابیده بود. دوبار شیر خورد و مست شد. گذاشتمش روی تخت و یکم تو نت چرخیدم. بعد چند دقیقه برگشتم سمتش دیدم دمر افتاده انچنان رفرش و سرحال می خنده ، روی لپ الوچه ایش عکس چراغ خواب افتاده.این لحظه و این خنده با هیچی تو دنیا عوض نمی کنم. یک ساعتی تو سکوت با هم وقت گذروندیم و باز خوابش برد.
چند روز طول می کشه تا دوستات بفهمن تو وبلاگت نیستی؟ برای من بعد سه چهار روز احتمالا توکا و نسیم بپرسه کجام