گیج
· · خواندن 1 دقیقه گیج خوابم ولی خوابم نمی بره ، الان هاست که نی نی از گرسنگی با داد و هوار بیدارشه ، فردا هم که مهمانی دارم و نمیشه تو روز استراحت کنم ، پس عزیزم بدن قشنگم بگیر بخواب تا نخوابوندمت👋
یه مدته دارم فکر می کنم چقدر افت کردم چقدر از خودم جدا شدم ، حتی نوشته هامم تک بعدی شده ، امروز کلی با چتی حرف زدم ببینم اصلا زندگیم غیر از بچه چیز دیگه ای برای گفتن داره؟ به زور یه مطلب در مورد محل کارم نوشتم که بازم نتیجه اش برمی گشت به بچه.
از این حالت خوشم نمیاد . از این که دو تا وبلاگ دارم خوشم نمیاد. از اینکه انگار یکی مجبورم کرده که هر روز بنویسم خوشم نمیاد. چرا یه مدت وبلاگ نویسی رو کنار نمی زارم نمی دونم . مثل ولع سیری ناپذیر وبلاگ می خونم و این ازارم میده . سالهای قبل چه خوب می گذشت وبلاگ داشتم ولی نمی نوشتم. اگر می نوشتم برای خونده شدن نبود ، صرفا نوشته میشد همین و چقدر قشنگ بود اون روزا . ازاد و رها از بدبختی و خوشبختی می نوشتم . از تفریحات کوچولو موچولوی دل خوش کنک خودم . نه اینکه روزی چند ده بار بیام وبلاگ. که چی بشه؟ اقا این کنترل من کو؟ دکمه خاموشم کو؟