دلم نمی خواست از راه برسه
14 تیر · · قراره به روز سخت باشه ، فقط امیدوارم اونجوری که فکر می کنم نباشه. امید به خدا
14 تیر · · قراره به روز سخت باشه ، فقط امیدوارم اونجوری که فکر می کنم نباشه. امید به خدا
14 تیر · · گذاشتمش سرجای خودم منو ببینه کمتر سر و صدا کنه بقیه اهل خونه بخوابن
سر بالا می کنم میبینم رفته تو محدوده باباش خوابیده
جراتم ندارم دست بهش بزنم ، بیدار نشه
مجبورم خودم بیدار بمونم یوقت باباش غلت نزنه رو پاهاش
13 تیر · · اینه که حالا که بچه خوابه برم شام بپزم ، کارامو برسم ، کتابی بخونم قرانی به دست بگیرم اونوقت من که این چند وقت از این ور و اون ور در مورد چایی هل دار خوندم و هوس کردم ، برای خودم چایی زنجبیل دم کردم( زنجبیل چه ربطی به هل داره آخه🙄) با پنکیک و روکش شکلاتی من دراوردی که شکلات توش نیست ، انیمیشن ماداگاسکار ۱ تا ۳ دانلود می کنم بچه اولی ببینه
13 تیر · · بالاخره یادم موند نیم ساعت قبل حموم روغن تراپی انجام بدم. نه با محصولات گرون قیمت ، با روغن نارگیل ۱۷۰ تومانی عطاری سرکوچه.
کاچی به از هیچی .
به خودم برسم برام کافیه به قول اون متخصص پوسته حتی با روغن سرخ کردنی
به یاد بچگیام مثل مامان بزرگم زیر دوش موهامو شونه کشیدم . پس کو این همه مکملی که دارم به موقع می خورم؟ دست به موهام کشیدم ، حتی بدون اینکه موهام گره داشته باشه نصفش ریخت. چه بهتر . هر چی دارم مو
اره عزیز من
این روتین پوستی اخیر منه
به قول اون اینفلوینسره : بهترین روتین پوستی جای چک همسر رو صورته
هعییی
13 تیر · · گشنمه ولی دلم صبحونه نمی خواد
کلی کار سرم ریخته ولی پاشدنم نمیاد
هم دستم درد می کنه هم نمی خوام برم دکتر
هم می خوام دوش بگیرم هم نمی خوام سشوار بکشم
هم می خوام ناهار گردن بپزم هم دلم خدمتکار می خواد
میگم بیا ولی منظورم اینه برو
میگم برو ولی تو احمق نباش بیا
13 تیر · · مدلی که جدیدا یاد گرفتم بخوابم خیلی تو کیفیت خوابم تاثیر گذاشته. قبلا فقط به پهلو می خوابیدم با یه بالشت بین پاهام ، الان بالشت می زارم زیر زانو و به پشت می خوابم و تمام مهره های کمرم زمینو حس می کنه. دستامم می زارم کنار سرم. انقده کمرم اسوده میشه که نگو
مدلِ من تسلیمم ، منو نکشین🙆
12 تیر · · مونده منو بیرونم کنن:)
قبلا اینجا منو رو سرشون میذاشتن ،موقع رفتن می گفتن کجا می خوای بری؟ الان وقتی می شنون یه لبخند محوی میاد ته چهرشون . روم رو که برمی گردونم صدای بشکن میاد
چه کردی با ما بچه؟دیگه هیشکی ما رو نمی خواد😃
12 تیر · · نمی تونم قبول کنم کسی از معاشرت با من خوشحال باشه یا دلش بخواد باهام همنشین بشه . هیچوقت نفهمیدم اون خانوم چرا هر وقت شوهرش بهش می گه بریم خونه بهش می گه بزار یکم بیشتر بمونم.
یا وقتی دوستم بهم گفت بدون تو اینجا صفا نداره ، مغزم اینجور برداشت کرد که خوب که چی؟ دوست داشتی برگرده بهت بگه الان که رفتی ما تو بهشتیم؟
همش می گم یا داره تعارف می کنه یا روش نمیشه واقعیت بگه . اخه چرا باید از معاشرت با من لذت ببرن؟ چرا دلشون بخواد با من وقت بگذرونن؟
برای همین وقتی دعوتم می کنن برم پیششون با خودم می گم اونا دیدن من تنهام دلشون برام سوخته وگرنه کی از خواب ظهرش می زنه و مهمان دعوت می کنه؟
نمی تونم بفهممشون. و این حس واقعی و درونی منه . باعث میشه پیش قدم نشم. خودمو مهمونی حتی برای چند دقیقه رفع دلتنگی دعوت نکنم. حس می کنم همیشه و همه جا مزاحمم . البته شاید فقط حس نباشه . مزاحمم
11 تیر · · شاید باید یه مدت بیرون رفتن و مهمونی و حتی خونه مامان فراموش کنم. بعد قرنی روضه دعوت شدم ، مجموعا دو ساعتم بیرون از خونه نبودم، همه چی خوب بود تا اینکه اومدیم خونه، تا الان حدود۹ ساعتی میشه که داره گریه می کنه ، حس می کنم گوشت تنم زنده زنده می کنن.
11 تیر · · هر کاری می کنم حرص رفیق جی پی تی دربیارم نمیشه ، امروز کلی غذای اضافه خوردم ، بازم صحبتهای انگیزشی می کنه ، می گه همینکه خودت فهمیدی کجای کارت اشتباه بود یعنی پیشرفت داشتی .
بابا من گند زدم به برنامه غذایی ، نمی خوای ری اکشن بدی؟
منم از حرص می خوام با باقلوا خودمو خفه کنم، تا اون باشه یاد بگیره چجوری با یه رژیموی بی تسلط به خودش چجوری برخورد کنه