سرده
11 تیر · · صبح سردیه ، دو نفر رفتن پیاده روی ، سه نفر خوابیدن ، منم خلوت کردم .
اینم یه مرحله از زندگیه که باید بگذره . دلخوشی امروز خرید نون فانتزی باشه
11 تیر · · صبح سردیه ، دو نفر رفتن پیاده روی ، سه نفر خوابیدن ، منم خلوت کردم .
اینم یه مرحله از زندگیه که باید بگذره . دلخوشی امروز خرید نون فانتزی باشه
10 تیر · · فیلمی بود که شما به من معرفی کردید ، چقدر قشنگ بود ، فیلم« پیش از تو »من رو به یاد خودم می نداخت ، شخصیت دخترک یه جورایی مثل من بود ، دخترک من بودم قبل اینکه پر و بالم بسته بشه
من عاشق شخصیت دریس تو فیلم «دست نیافتنی ها» شدم ، ادمی که خود واقعیشو نشون میده و خودمونیه
10 تیر · · اومدم از یکی دفاع کنم ، خودم زیر سوال رفتم . بعضیا سرشون درد می کنه واسه درگیری . دلم می خواست منم گردنمو چپ وراست می کردم و قلنجش می شکوندم و دستمال یزدی رو به صدا در میاوردم ، صدامو می نداختم پشت گوشم و داد می زدم آیییی نفس کش ، کی جرئت داره بگه بالا چشت ابروعه؟
ولی اینا رو فقط تو ذهنم می تونم انجام بدم ، در عمل موش کوچولوی بی سر زبونی بیش نیستم
بیا
اینم حقم
بگیر بخور از جلو چشمم گم شو 🥺
10 تیر · · میطلبید قهوه بخورم ، بنابراین پاورچین پاورچین و دزدکی ، رو نوک پنجه پا ، جوری که هیچکس منو نبینه ، این ور و اونورمو پاییدم ( لازم به ذکره بکم کسی خونه نبود😬)و یه قاشق قهوه قاطی چاییم کردم و سریع هَمِش زدم کسی نبینه مثل چایی تریاکی، رو به منظره تراس وایسادمُ استکانُ زدم بالا.هوا ابری و بارونی و خنک ، یه لایک به خدا بابت این هوا نشون دادم و یه قلب انگشت دونه ای واسش فرستادمُ ، قبل اینکه بیام تو خونه یکم سر به سر گربه هایی که زیر تراس لم داده بودن گذاشتم ، اونام یه «بی خیال بانو حوصلتو نداریم» با نگاشون به من گفتن و اومدم تو
9 تیر · · یه راننده اسنپ سوارم کرد ، خود هشمت فردوس
فقط قیافه اش فرق می کرد
چه باحال حرف می زد 😃
9 تیر · · فقط یه مادر ایرانی با کسری خواب می تونه با صدای (بعد نسترن هیچی دیگه نمونده باقی) تو گوشش ، بسته کاپوچینو تو دستش بگیره و با رقص چاقو بره سمت ابجوش😃✌️
9 تیر · · شب گذشته بالشت زیر زانوم گذاشتم و برعکس همیشه به پشت خوابیدم ، تماس مهره های کمرم با زمین خیلی خوب بود ، حس می کردم رو نرم ترین تشک دنیا خوابیدم و چند لحظه بعد دیگه در این دنیا نبودم
بالاخره دیروز تموم شد و الان ساعت هفت و نیمه و بچه خوابیده . باورم نمیشه🥹
8 تیر · · یه جورایی مثل معجزه بود که بچه خوابید تا من نان استاپ بتونم فیلم ببینم و چقدر خوب که مثل همیشه اول سرچ نکردم ببینم پایان فیلم sad هست یا نه وگرنه هیچوقت شانس دیدنش پیدا نمی کردم
یکی از بهترین فیلم هایی بود که دیدم فقط کاش نویسنده انقدر واقع بینانه نمی نوشت و آخرش مثل معجزه تموم میشد.
حس می کنم قلبم فشرده شده و این حس تا مدتی همراهم بمونه
8 تیر · · با این مکافاتی که من کیک البالو پختم اگه خوب از اب درنیاد خودمو می کشم😐
8 تیر · · چرا ادمی که می دونین با مکافات می خوابه بیدار می کنین؟
خوابی به این عمیقی شاید چند سالی بود نداشتم. الان چی ازش مونده؟ سردرد
همشم تقصیر توعه