برگ

بخوان و رد شو

آسمون آبی تر ، خورشید درخشنده تر ، رنگها جیغ تر و زمین تمیزتره. حتی شهرداری هم علف های بلوار اصلاح کرده . 

اینجا یه سری چیزا در نبود من تغییر کرده . فضا غمگینه . قشنگ معلومه گلشون من بودم😁بی خود نبود مدام می گن برگرد 

( استیکر گل گوشه موهای یه دختر خوشگل نداشته بید)

برگ مشهور

برگ برگ 30 اردیبهشت · برگ ·

یه فرصت استثنایی پیش اومده بود تا با چند خواننده معروف تو یه کلیپ برنامه اجرا کنم 

محض رضای خدا یکی نبود آلارم موبایل خاموش کنه؟ برای اولین بار خانواده ام جلو پیشرفتمو گرفتن😠

برام پیامک اومده کاشت گیاهان مخدر جرمه و فلان و این حرفا

داداش من الان سرماخوردم ، سرما خوردگی و مسکن اجازه ندارم بخورم ، دلم برای قهوه پرپر می زنه ولی بچه شیر میدم مثل دزدا دوبار یواشکی یه لب ازش خوردم ، چی چی می گی تو 🫤

قبل تلف کردن پول پیامک طرفو یه نگاه بنداز 

کارمند بداخلاق

برگ برگ 30 اردیبهشت · برگ ·

کارمندای محترم توجه فرمایید

وقتی شما عصبانی هستی و از قصد، بی دلیل کار منو راه نمی ندازی ، ایا می دونی من چقدر بدبختی دارم؟

می دونی دم چند نفر دیدم تا نیم ساعت بچه رو برام نگهدارن بیام پیشت؟

می دونی چقدر به نتیجه کار تو احتیاج دارم؟

دشمنی داری یا با زنت دعوا افتادی زورت بهش نمی رسید یقه منو گرفتی؟

اگه گفتی چی کمه

برگ برگ 30 اردیبهشت · برگ ·

دیشب بارون زد ولی هیچ حسی بهش ندارم . حسش مثل باز و بسته کردن شیر اب سینک بود . 

عجیبه نه؟ من که عاشقش بودم . صداش ، بوی خاک بعدش ، خنکی هوا ، ابرای قشنگش 

چون یه چیزی کمه

دلم تنگشونه

برگ برگ 29 اردیبهشت · برگ ·

با اینکه اینجا کلی امکانات نسبت به پلتفرم قبلی داره ولی انگیزه ای برای نوشتن عمیق ندارم. هر روز چند تا پست می نویسم ولی علاقه ای بهشون ندارم . ایده ی کسب درامد از وبلاگ ایده قشنگیه ولی ارتباطات و نوشته هامو دلی نمی کنه . برای خنده بگم، به دل نگیرین ولی انگیزه گرفتم برا مسافرت خارجی فقط برا اینکه اونجا نت وصله. فقط برا اینکه دوباره چند روز بی دغدغه بتونم دفترچه خاطرات مجازیمو بخونم. شاید یه سری دوستایی که هر روز نوشته هامونو می خوندیم چیزی نوشته باشن . در این حد حاضرم هزینه خرج سفر کنم ولی پول تو جیب مافیای کانفینگ نره.

شبیه حس انفرادی نیست؟

عمق درک فرزندان

برگ برگ 29 اردیبهشت · برگ ·

داشت گریه می کرد و لجبازی. دستمال به دست به چشماش نگاه کردم و گفتم این درسته که مادر پیر و مریضتو انقده اذیت کنی؟ 

گریه اش بند اومد ، چشمای خیسش بهم خیره شد 

یهو شیر بالا اورد و بعدش از اون پایین مایینا صداهای مهیبی شنیده شد در حد چی ...🤧