برگ

بخوان و رد شو

شبت بخیر بلاگیکس

برگ برگ 6 خرداد · برگ ·

حس پیاده روی تو خیابونای خلوت اومد به سرم . واقعی که نصف شب نمی تونم برم بیرون . تازه خطر سگ گرفتگی داره . دست خیال خودمو گرفتم و تو کوچه پس کوچه های اینجا قدم می زنم . تاریکه . سو سوی روشنایی از بعضی وبلاگ ها میاد . از کنار هر کدومشون که رد میشم داستان و حرف تازه ای برای گفتن دارن. بعضیا آهنگ گذاشتن و تو سکوت شب بهش گوش میدن . بعضیا هم سوت و کور شدن و برای همیشه متروک شدن

 

شکمو

برگ برگ 5 خرداد · برگ ·

کوچولو موچولوی خونه تو بغل چهارساعت می خوابه ، بزاریش زمین بیدار میشه . 

+ اوه اوه چایی تازه دم با حلوا و کیک یزدی😋

باید خونه ماشین داشته باشی وگرنه باباش بهت زن نمیده😁

خوبی دوست نداشتن وبلاگت اینه ، هر وقت عشقت کشید می تونی بپاکی و بری😁

همونجور که نباید به دنیا دل بست به پلتفرم وبلاگها هم تو ایران علی الخصوص نباید دل بست ، فقط قربونت مسعود جان زودتر تکلیف اون ترنت رو مشخص کن ببینم چه خاکی تو سرم بریزم . سر راه دو تا استکان چایی هم بیار ببینم فازت چی بود ، درد و غمت چی بود که دکمه رو گرفتی دستت هی تق تق قطع و وصلش می کنی.

+ لطفا جنبه شوخی هم داشته باش مسدودمون نکن

دکتر بدقول

برگ برگ 5 خرداد · برگ ·

یادمه سال قبل همینجا نشستم و آدمای منتظر تو نوبت دیدم و برا هر کدوم یه قصه ساختم . نکته جذابش اینجاست که من بینشون بچه به حساب میام و نکته ترسناکش اینه که من اینجا چه می کنم😁

دوستمم اینجاس در حال کار، ابروهاشو رنگ کرده و موهای بلندش دلمو برده ، چشمش نزنم یه وقت🫣

+چرا نمی خوام باور کنم ۴۰ سالم شده؟

+خیلی وقت بود صدای هواپیما نشنیده بودم. هوا ابری بود ولی به نظر نمی رسه صدای جنگنده بوده باشه

+دکترِ همچنان بدقول۸:۴۱

+هزینه تشخیصش اونقدر زیاده که خودم تشخیص دادم کور میشه ولی خوب میشه🫤

دردای عزیز فعلا تا اطلاع ثانوی بودجه ندارم لطفا تحمل کنین

حالا یه شبم که این کوچولو بهم آنتراک داده و بیدار نشده شیر بخوره من خوابم نمی بره . البته اینکه دم گوشم یکی کیت اگزوز بسته و با نهایت توانش خرناس می کشه هم کم بی تاثیر نیست😂 

از الان استرس دارم که نکنه صبح خواب بمونم و نوبت دکتر از دستم بره. چرا دکترای این درمانگاه مجبور کردن انقده سحرخیز باشن و هشت صبح نوبت میدن؟ گناه دارن خوب. بزارین بخوابن منم یوقت خواب نمونم😁

پاشم حداقل نمازمو بخونم ، آفتاب اومده وسط آسمون

+این چیزایی که تو خبرگزاری بله نوشته دیگه چیه؟ بندرعباس؟ اصفهان؟ بابلسر؟ لارک ؟ نگید که دوباره شروع شد؟

همه امروز از اینترنت نوشتن. منم بنویسم که از موضوعات روز عقب نباشم وگرنه این ترنت دیگه اون ترنت جذاب نیست. معلوم نیست کی دنیا میاد و کی به دیار باقی می شتابه . چند وقته مثل مرغ و تخم مرغ کالای لوکس شده .اگه می خواستیم کلاس بزاریم باید همون یه گیگی که خریدیم،  تو خیابون لوکس شهر یه جوری که تو دید باشه ، موبایل می گرفتیم دستمون و میرفتیم اینستا یا تل . حالا گوشیمون اپل باشه یا نه ، لباسمون مارک باشه یا نه ، درجه باکلاسی رو بالا میبره.

می گما ، ما برا نوه نتیجه هامون عجب چیزایی واسه تعریف کردن داریم . البته اگه زنده بمونیم .

مثل کرونا ، گرونیای عجیب غریب ، اینترنت قهرقهرو و ...

دیگه چی؟🤔

جایزه

برگ برگ 4 خرداد · برگ ·

نمی دونم بعد چند بار بیدار شدن بود که تونستم بخوابم. هر بار با گریه هاش عصبانی بیدار شدم و به چهره اش نگاه کردم و گره ابروهام باز شد و خودمو نفرین کردم که چرا عصبی بیدار شدم. دوباره که چشم باز کردم پنج صبح بود و باز هفت صبح . هفت صبح خوشحال و خندون بود با دقت تو بغلم به اطراف نگاه می کرد و برای مامانش لبخند می زد. خونه تمیز ، راه پله شسته شده بود . به خودم اجازه دادم بیشتر بخوابم.‌این جایزه امروز منه تااااا ساعت ده که بچه ها بیان خونمون.

+ به نظر می رسه روز کسل کننده ای باشه

 

بی حواس اعظم

برگ برگ 3 خرداد · برگ ·

این همه راه دو تا بچه رو دست گرفتم که نخود فرنگی بخرم ، زرد آلو خریدم برگشتم😐

+قیمتا دیگه مسخره نیستن ، دقیقا اسمی براش سراغ ندارم . تشک بازی بچه که اسفند ۱۶۰۰ بود الان از ۴ و خورده ای تا الی ماشالله رفته بالا. یادمه سال۹۳ با ۷ تومن پراید خریدیم🤐