تعطیلات مادرانه
· · صبح یه روز تعطیله و من دو ساعتی هست که دارم با بچه بازی می کنم تا بقیه بتونن بخوابن. شیرش خورده ، جاش عوض شده ، بازی کرده و الان با صدای کم پنکه داره سعی می کنه بخوابه و من مدام کارهایی که بعد خوابش باید انجام بدم تو ذهنم مرور می کنم. چایی بخورم ، گلها رو قلمه بزنم ، چند تکه اخر پازل تموم کنم ، کیک بپزم تا بریم برای عیادت بیمار ، مقدمات ناهار اماده کنم