یه روز پر از هیجان 😑
7 ساعت پیش · · خواندن 1 دقیقه حسابی خودمو برای یه دوش عالی آماده کرده بودم. آب داغ و دون دون قطره های آب رو به سرم تصور می کردم . می خواستم یه نیم ساعتی از دنیا دل بکنم و برای خودم زندگی کنم . تو همین فکر و خیالات واهی بودم که چشمای بچه بعد اون شیر سنگینی که خورده بود با صدای باز شدن شیر آب قده در قابلمه شد و با خنده ای که لپاشو برق می نداخت به چشمام زل زد ، دقیقا اینجوری😃
ولی در نهایت تلاش معکوسِ کائنات و آسمانها و نیروهای یینگ و یانگ من رفتم . باید بگم وقتی با توجه و حوصله زیاد و با دقت بین انگشتهای دست و پاهات کف می زنی ، دقیقا همون پوست مابین انگشتهات وقتی لیف می خوره خیلی حس خوب و ارامش بخشیه.
+نسیم من نتونستم انتخاب کنم شینیون بالا یا موی باز. هر دوشون بهم شدید میاد😁
+اگه روزی بفهمم کسی رفته سراغ تحقیق راجع به اینکه این تصویری که آینه سرویس بهداشتی و حموم نشون میده تصویر خودمون نیست و خود واقعیمون به این قشنگی نیستم ، خونش پای خودشه. گفته باشم😠