بابا همیشه دلش می خواست یه سماور گوشه حال داشته باشه و تو استکان کمرباریک برای خودش چای بریزه ولی فقط استکان کمر باریکشو داره .منم قوری چایی تریاکی گذاشتم کنار دستم  تو فنجونی که قد یه هورته ، قلپ قلپ می خورمش. چه حالی میده. ساقی هی چایی میریزه منم هی می نوشمش.😁

نسیم دیروز گفت می تونیم از وقتمون استفاده کنیم و به جای نت لاک بزنیم. چند سالی بود لاک نزده بودم . تو وسایل بچه گشتم و لاک صورتی دختر ۱۰ ساله پسندی انتخاب کردم و به انگشت بزرگه پام زدم. بقیه اشو خالی گذاشتم . کی حوصله داره دو دقیقه دیگه واسه نماز پاکش کنه. ولی الان با دیدنش کلی ذوق زده شدم. هی انگشتمو تکون میدم و براش بای بای می کنم و بوس می فرستم. البته اینستام روشنه و همزمان باهاش ریلز میبینم😅

پاشم برم سروقت پازلم که بِی بی الان بیدار میشه☺️