آرشیو شهریور 1405

پست‌های منتشر شده در شهریور 1405

دارم مشق می نویسم ، با چاشنی اهنگ . با هر شعری فکرم به یه سمتی میره . قلبم می سوزه ولی دیگه بهش توجه نمی کنم. خودکار بین انگشتام می چرخه. همون دست زیر چونه می زنم و به کمی اون طرفتر نگاه می کنم. 

 مجید می خونه : «کسی هیچوقت تو فکرم جز تو نمیاد. »به این فکر می کنم وقتی غم دارم ، وقتی شادم ، وقتی یه بوی خوبی حس می کنم یا چیز قشنگی میبینم کی به یادم میاد؟

ولی اگه بخوام در مورد موضوعی با کسی حرف بزنم ... کسی به ذهنم نمیاد . شاید پستهای رمزدار وبلاگ

یه دنیا ادم دور و برت ولی وسط هیاهو با مشت گره کرده ایستادی ، هم برای دفاع از خودت ، هم قوی نشون دادنت

این حرفا رو ولش ، آهنگ باید شاد باشه . رضوی جان مثل سهراب دختر ایرونی بخون 😊

از ساختمون که اومدم بیرون ، آسمون از ابر پوشیده شده بود و با نور خورشید طلایی دیده میشد .‌ بارون با صدای کمی میبارید و درختها خوش رنگ تر شده بودن . چند دقیقه ای بود که دیگه رعد نمی زد. سرمو به سمت اسمون بلند کردم. منتظرش بودم. الان زمان طلایی دیدن رنگین کمون هست. اونم چی دو‌تا رنگین کمون 

 عکس اولی خودم از تو ماشین گرفتم با میکروسکوپ می تونی دومین رنگین کمونم تشخیص بدی ، عکس دومی هم از اینستا دوستم کش رفتم😁

شما هم؟

برگ برگ · برگ ·

چه همه خوشبو و خوشگلن. راه که میرن بوشون سه ساعت بعد رفتنشون میره.‌درسته که مکان مورد علاقه کسی نیست ولی وقتی چند نفر همکار خوش لباس بازنشسته دور هم جمع میشن و حرف می زنن خوشم میاد .‌

هوا قاطی کرده، رعد برق و بارون و باد و آفتاب ، چه شلم شوربایی شده. یه امروز می خواستم پست نذارم موضوعات و اتفاقات شگفت انگیز و مهیج دور و برم نمی زاره که. اگه نگم یکی دیگه بهتون بگه من از دور عقب می مونم.

رمز ادامه مطلب دارین 

عینک دودی من کو؟

برگ برگ · برگ ·

هم اکنون حس لیموزین مشکی سواره خفن با راننده شخصی بهم دست داد . درسته ماشین سمند سورن سفیده که راننده جواب سلامم رو به زور داد ولی شیشه هاش که دودیه. درش هم سنگین بود فکر کنم ضد گلوله است😃

خلاصه که حاجیه خانومتون الان خیلی خفنه 

( این ماشینا که روز هم از داخل براشون شبه ، شبا چجوری بیرون میبینن؟🤔)

امروز حس هیچ کاری جز خوابیدن نیست ، احتمالا قضیه ارزو بر دل جوانان بشم. 

دلم از اون مدل خوابهایی که چشم باز می کنی میبینی شب شده و نمی دونی کی هستی ، کجا هستی ، امروزه یا فردا می خواد. آخرین بار ده سال پیش اینجوری خوابیدم ، حیف قدرشو ندونستم. اگه یکبار دیگه قسمت شد و خدا ازم قبول کرد و کائنات و علی الخصوص سلطان جمع ، بچه کوچیکه لطف کردن و اونجوری خوابیدم به هر کسی این پست لایک کرد یک میلیون تومان میدم

( اینکه دارم با جیب خالی پز عالی میدم از صدقه سر شاهزاده درونم نیست، مطمئنم حالا حالاها اتفاق نمی افته ، حالا تا بیست سال دیگه یک میلیون ، قدر یک زاری الانم ارزش نداره😁)

از مزایای پولدار نبودن

برگ برگ · برگ ·

چه خوبه که پولدار نیستم. هیچ کار خدا بی حکمت نیست میبینی تو رو خدا؟ تصور کن الان پولدار بودم و برای بستن قرارداد مهمی باید فردا صبح استانبول می بودم .‌بلیط خریده ، هتل رزرو کرده ، ادکلن زده ، تی تیش مامانی می رفتم فرودگاه ، مرز بسته بود و پروازها لغو. چقده بد میشد؟ دیدی؟ خدا یه چیز می دونست دیگه.

الان ته تهش مواد غذایی نتونه وارد بشه و نون نتونم بخورم دیگه . غیر اینه؟ 

+ولی مغزم اونقدر پولدار فکر نمی کنه که اگه جت شخصی داشتم قوانین و مقررات اجازه میداد رد بشم یا نه.

 

رهد و بَهَرق

برگ برگ · برگ ·

هوا دیگه کنترل خودشو از دست داده ، هم زمان که رعد و برق می زنه ، آفتاب هم می تابه .‌رسما هممون داریم شفت میشیم . هم ما هم کائنات😐

بعد عمری

برگ برگ · برگ ·

اومدم یه حلوا درست کنم ، ده جای دستمو سوزوندم ، عین دست و پا چلفتیا 

قیافه نداره ولی تا دلت بخواد طعم 😋یامی یامی😌