برگ

بخوان و رد شو

به حالتی گفته میشه که بعد مصرف شیر بوجود میاد. شخص مصرف کننده تسخیر میشه و چشماش به بالا و پایین و چپ و راست حرکت می کنه . یه قطره شیر گوشه لبش و رو لپش گیر می کنه . بعد مدتی عضلات گردن و دستاش شل و‌رهامیشن و لبخند یکطرفه و کوتاهی تو عالم مستی می زنه و بیهوش میشه.

اسمش چیه؟

مست شیر

و اگه فکر کردی دارم درباره ی چیز دیگه ای حرف می زنم احتمالا هنوز اون صحنه ی معروف بعد از شیر خوردن نوزاد از نزدیک ندیدی😉

در این مرحله مامانش قربون صداقه اش میره و می خواد بزارتش زمین که مستی می پره و با مالوندن سر و صورتش به منبع شیر ، بیدار میشه👶

 

 

 

تفریحات برگی برگی

برگ برگ 25 اردیبهشت · برگ ·

تم امروز هم مشخص شد( نی نی تو بغل تا اخر شب) . امروز رو به نام غرغر و نق نق نام گذاری می کنم باشد که رستگار شوم . 😁

تفریح این روزهام پیدا کردن فرصت برای رفتن به سوپری سر کوچه است . تو راه می تونم به گلهای حیاط همسایه نگاه کنم و ببینم دنیا هر روز چقدر عوض میشه . خوش شانسی این روزهام دیدن اتاق پذیرش خالی مطب دکترهای مختلفه . دکتر اطفال برای زردی بچه ، دکتر داخلی برای زردی پوست خودم ، دکتر مغز و اعصاب برا دست راست و دکتر ارتوپد برا دست چپ . زنگ تفریح هامونم میریم ازمایشگاه یا ام ار ای و این جور تفرجگاه ها . ( دور از جونتون دلتون نخواد😜)

استراحتگاهمونم خونه مامانمه که هفته ای دو سه روز اطراق می کنم و از شر ناهار و شام پختن و بشور و بساب و از همه مهمتر فکر راجع به اینکه چی بپزم راحت میشم 😉

تازه قلق کار دستم اومده و می دونم چیکار کنم که موقع تعویض پوشک آبیاری نشم😅. ذوق می کنم که منو از بقیه تشخیص میده و بلافاصله با شنیدن صدام ولوم میده و گریه رو شروع می کنه🥴بهش یاد دادم وقتایی که پستونک دم دستم نیست و زیادیم شیرخورده دستاشو پیدا کنه و بزاره دهنش تا یه فکری به حال حس مکیدنش کنم👶

 

بی خوابی شیرین

برگ برگ 24 اردیبهشت · برگ ·

کم می خوابم. وسطاشم با صدای قان و قون و غرلندش بیدار میشم . زیر نور شب خواب، میبینمش که با چشمای بسته دست و پا می زنه و سعی داره بدون اینکه خوابش بپره برای شیر خوردن بیدارم کنه . سر ساعتایی که قبلا خودم نیمه شب بیدار میشدم ، گشنش میشه و گاهی هم کلی به خودش می پیچه و بالاخره موفق میشه پوشکش کثیف کنه . گاهی هم دیر می جنبم و بین شیر خوردن و خوابوندن دوبارش فاصله میفته و سکسکه های نیم ساعته اش شروع میشه و خواب من کاملا می پره و تا دوباره به خواب برم کلی از شب می گذره ولی ...

ولی این وضعیت دوست دارم . اون خنده های سر حال پنج صبحش دوست دارم . اون فک کوچولوش که موقع شیر خوردن پوست نازک و لطیف و خوشبوش تکون می خوره و صدای قورت دادنش دوست دارم . اون تمرکز عمیقش و تلاشش برای عقب بردن سرش برای دیدن نور لوستر و لامپ دوست دارم . من این موجود دوست داشتنی کوچولوی مظلوم دوست دارم

ساخت وبلاگ انجام شد

ساخت وبلاگ انجام شد

برگ برگ 24 اردیبهشت · برگ ·

اینطوری شد که در یک روز گرم اخر فصل بهار ، من به اینجا اومدم و بدون هیچ انگیزه و امیدی به پایداری این پلتفرم برای نگهداری نوشته هام تا ابد یا حتی قدرت دسترسی دوباره ام به این فضا در روزهای اینده شروع به نوشتن کردم.