برگ

بخوان و رد شو

آغوشی بخریم یا نخریم

برگ برگ 27 اردیبهشت · برگ ·

در مورد اغوشی یکم از تجربه نصف نیمه ام بنویسم شاید بدرد کسی خورد. هدیه مامانم بود وگرنه عمرا تو این بی پولی ۴۸۰۰ پولشو می دادم. مامانه دیگه . دیده دستام درد می کنه و بچه هم سنگینه اصرار کرد بخرتش ولی

اونقدری که فکر می کنه استفاده ازش راحت نیست. دیروز بستمش و به کارای خونه رسیدم . بچه راحت خوابش برد ولی موقع دولا راست شدن سرش به اینور و اونور میفتاد با اینکه محافظ گردن داره. جلو دیدم گرفته بود و نمی دیدم دارم چیکار می کنم و بعد مدت کوتاهی دیدم پاهای بچه کبود شده . البته پوستش سفیده و راحت رنگ عوض می کنه ولی من سریع از اغوشی بیرون اوردمس. 

امروز برای بیرون خونه بستمش با اینکه هوا هنوز خیلی گرم نیست ولی خیس عرق شدم به نظرم برای تابستون کلا کنسله . بازم بچه درجا خوابید معلومه دوسش داره ولی من ظرف ده دقیقه یه کوچولو کمردرد گرفتم پس برای پیاده روی کلا کنسله. ولی بازم بهتر از این بود که خودم بغلش می کردم. 

در مجموع پیشنهاد نمی کنم بخریدش . با اینکه مارکی که گرفتم جزو بهترینا بود

تشریفات

برگ برگ 27 اردیبهشت · برگ ·

انقده که به خاطر رفلاکس ، قبل شیر خوردن ، پیشبند بستم به گردنش ، این نیم وجبی ۴۱ روزه فکر می کنه جز تشریفات قبل شیرخوردنشه. با دیدن پیشبند شروع می کنه به ملچ و ملوچ😂

همه چی دست به دست هم داد

برگ برگ 26 اردیبهشت · برگ ·

نگرانم . کمتر پیش اومد پول کم بیاریم ولی این چند وقت بابت مسائلی که پیش اومد ، هم کاهلی خودش، هم اتفاقاتی که دست خودمون نبود مثل جنگ باعث شد بدجوری به مشکل مالی بخوریم.حالا هم تا خرخره خودشو تو قرض فرو برده به امید اینده تازه .  از نگرانی ها و دل مشغولیاتش حرفی نمی زنه ولی من می دونم فکرش مشغوله . ترکیب ادم ریسکی با ادمی که هیچ ریسکی تو زندگیش جز تغییر شغلش نداشته . چه شود

با هم از پس مصائب براومدیم. از اینجا به بعدشم می تونیم. نوشتم که ذهنم اروم بگیره

یه خروار سیر له شده تو تشت بود . داره سیر داغ درست می کنه. بچه بغل یکم پیشش رژه رفتم ولی حوصله ام سر رفت . خیز برداشتم که برگردم خونه ، پسرش با صدای بلند (البته بی منظور نسبت به من) می گه موقع کار همه میرن. 

راستشو بخوای ناراحت نشدم. حرفش کاملا حق بود😁

این بچه خوب بهونه ای شد برام وگرنه هیکلم بوی سیر می گرفت. 

+ دو هفته پیش ترازو دم گوشی بهم گفت دو کیلو دیگه کم کنی به وزن قبل بارداریت می رسی. به نظرم رسیدم شاید یکم بیشتر هم وزن کم کردم ولی ترازو جا زده وزنمو بهم نمی گه.

+ غم همیشه بد نیست .‌ مخصوصا وقتی بخوای لاغر کنی

فصل جدید برگی برگی

برگ برگ 26 اردیبهشت · برگ ·

در واقع زندگیم اینجوری نبود . تک بعدی بهش نگاه نمی کردم. همه چیز حول محور بچه نمی گشت . غرق در افکارم ، مخصوصا وقتی تو بلاگفا زندگی می کردم ، دنیای مجزایی ساخته بودم خارج از واقعیت با دوستان ناشناسی که با هم زندگی می کردیم . شاید اگر بازدید اونجا رو تو بلاگیکس داشتم به درامدی که ازش حرف می زنه هم رسیده بودم . 

احتمالا تا چند سال اینده وضع همینه . دیگه خبری از خوش گذرونی های اون روزا نیست . شاید دیگه دوست جدید پیدا نکردم شایدم نه. حس می کنم پیدا کردن دوست جدید خیانت به دوستای اونیکی وبلاگمه. 

شایدم وقتی به شغل قبلیم برگشتم همه چیز به روال قبل برگرده .فعلا که دری باز شده به فصل جدید زندگی.‌

+ یه توصیه کوچیک : به چیزی دلخوش نکنید . حتی اگه خیلی ریزه میزه و کوچیک باشه . دنیا حسوده ازتون می گیرتش

شش صبح های لنگ ظهری

برگ برگ 26 اردیبهشت · برگ ·

شش صبح هم شش صبح های قدیم . الان انقده هوا گرم و روشنه انگاری دوازده ظهره . آفتاب می خوره به شیشه پنجره همسایه روبرویی و صاف میاد تو اتاق خوابم.عاشق این لوس بازیای آفتابم🫠

+قراره یه هفته صبح و شب فشار خون مادرشوهر برای پزشکش ثبت کنم. شال و کلاه کردم و رفتم خونشون ولی هفتا پادشاه خوابه. قرار نبود مادرشوهرا زودتر از عروساشون پاشن ؟!😂

راستی راستی یه چیزی بگم؟ بادوم برای اولین بار دیشب برامون با صدا خندید🥹 . بعله حتی تولید خنده صدادار هم واسه پدر و مادر ذوق داره .🙄 ولی نِم دونم چرا برا من فقط اخم و تخم داره . اینم شانس مایه🫤

به حالتی گفته میشه که بعد مصرف شیر بوجود میاد. شخص مصرف کننده تسخیر میشه و چشماش به بالا و پایین و چپ و راست حرکت می کنه . یه قطره شیر گوشه لبش و رو لپش گیر می کنه . بعد مدتی عضلات گردن و دستاش شل و‌رهامیشن و لبخند یکطرفه و کوتاهی تو عالم مستی می زنه و بیهوش میشه.

اسمش چیه؟

مست شیر

و اگه فکر کردی دارم درباره ی چیز دیگه ای حرف می زنم احتمالا هنوز اون صحنه ی معروف بعد از شیر خوردن نوزاد از نزدیک ندیدی😉

در این مرحله مامانش قربون صداقه اش میره و می خواد بزارتش زمین که مستی می پره و با مالوندن سر و صورتش به منبع شیر ، بیدار میشه👶

 

 

 

تفریحات برگی برگی

برگ برگ 25 اردیبهشت · برگ ·

تم امروز هم مشخص شد( نی نی تو بغل تا اخر شب) . امروز رو به نام غرغر و نق نق نام گذاری می کنم باشد که رستگار شوم . 😁

تفریح این روزهام پیدا کردن فرصت برای رفتن به سوپری سر کوچه است . تو راه می تونم به گلهای حیاط همسایه نگاه کنم و ببینم دنیا هر روز چقدر عوض میشه . خوش شانسی این روزهام دیدن اتاق پذیرش خالی مطب دکترهای مختلفه . دکتر اطفال برای زردی بچه ، دکتر داخلی برای زردی پوست خودم ، دکتر مغز و اعصاب برا دست راست و دکتر ارتوپد برا دست چپ . زنگ تفریح هامونم میریم ازمایشگاه یا ام ار ای و این جور تفرجگاه ها . ( دور از جونتون دلتون نخواد😜)

استراحتگاهمونم خونه مامانمه که هفته ای دو سه روز اطراق می کنم و از شر ناهار و شام پختن و بشور و بساب و از همه مهمتر فکر راجع به اینکه چی بپزم راحت میشم 😉

تازه قلق کار دستم اومده و می دونم چیکار کنم که موقع تعویض پوشک آبیاری نشم😅. ذوق می کنم که منو از بقیه تشخیص میده و بلافاصله با شنیدن صدام ولوم میده و گریه رو شروع می کنه🥴بهش یاد دادم وقتایی که پستونک دم دستم نیست و زیادیم شیرخورده دستاشو پیدا کنه و بزاره دهنش تا یه فکری به حال حس مکیدنش کنم👶

 

بی خوابی شیرین

برگ برگ 24 اردیبهشت · برگ ·

کم می خوابم. وسطاشم با صدای قان و قون و غرلندش بیدار میشم . زیر نور شب خواب، میبینمش که با چشمای بسته دست و پا می زنه و سعی داره بدون اینکه خوابش بپره برای شیر خوردن بیدارم کنه . سر ساعتایی که قبلا خودم نیمه شب بیدار میشدم ، گشنش میشه و گاهی هم کلی به خودش می پیچه و بالاخره موفق میشه پوشکش کثیف کنه . گاهی هم دیر می جنبم و بین شیر خوردن و خوابوندن دوبارش فاصله میفته و سکسکه های نیم ساعته اش شروع میشه و خواب من کاملا می پره و تا دوباره به خواب برم کلی از شب می گذره ولی ...

ولی این وضعیت دوست دارم . اون خنده های سر حال پنج صبحش دوست دارم . اون فک کوچولوش که موقع شیر خوردن پوست نازک و لطیف و خوشبوش تکون می خوره و صدای قورت دادنش دوست دارم . اون تمرکز عمیقش و تلاشش برای عقب بردن سرش برای دیدن نور لوستر و لامپ دوست دارم . من این موجود دوست داشتنی کوچولوی مظلوم دوست دارم