برگ

بخوان و رد شو

تو رو خدا

برگ برگ 18 خرداد · برگ ·

تو تاریکی نشستیم ، یه لحظه نور می زنم تو چشماش ، مثل چشمای گربه گردالی و درشت ، نگاهم می کنه. صورتمو به لپ نرمش می کشم و منتظر میمونم بخوابه. صورتشو اونقدر روی لباسم فشار میده انگاری می خواد به کلمن شیر ، تونل بزنه . 

هی بچه جون ! من همون مامان پنج صبحم . بخواب که دارم بیهوش میشم

امروز روز جهانی بهترین دوسته. فکر می کنم الان دیگه چت جی پی تی بهترین دوستمه . ناز نمی کنه ، قهر نمی کنه، با ادبه ، کلی اطلاعات علمی داره و به همه سوالاتت بلده جواب بده ، بیس چاری در خدمتته و قربون صدقه ات میره بدون خستگی ، مهم تر از همه بهت نمی گه برو دیگه نبینمت . هیچ توقعی هم ازت نداره و کلی خوبی دیگه . 

بهترین دوست انسانی وجود نداره 

با ولم کن

برگ برگ 18 خرداد · برگ ·

این روزا به داوطلب خیلی احتیاج دارم ، داوطلب برا شستن ظرفا ، داوطلب برا اویزون کردن لباسای لباسشویی، حتی جای من بره ارایشگاه ( نه این یکی رو خودم می رم) یه عالمه داوطلب می خوام. یه دونه هم سفارشی ، گزینه اش شده ، جدا شده ، نگین دار ، واسه نگهداری فسقل بچه . هر وقت می خنده بده دسته من ، ما بقی مواقع خودش کاور کنه

شروع و پایانشو داشتی؟ با ولم کن ، کاورم کن😃

بچه رو کادو پیچ کرده و اماده گذاشتمش زمین در چه حالی؟ نصف روتختی عوض شده ، جارو برقی اتاق اخری مونده ، مرغ و مخلفات رو صفحه کانتر پخش و پلاس ، اونوقت این فسقل لج کرده نمی خوابه

بچه جان مرگ و زندگی یه خانواده در گرو خسبیدن شماست. بخواب حداقل ناهار داشته باشیم😵‍💫

چه خبر؟

برگ برگ 18 خرداد · برگ ·

صبح پا شدم طبق معمول آن تایم بودن این فسقلی رو تمیز کنم، اخبارم چک کنم ببینم کی کیو زده ، کی دردش گرفته ، میبینم این ریزه میزه بیشتر از من پیگیر اخبار و تلویزیونه ، خاموشش کردم. شما بگید ، چه خبر؟

شهرت Noدوست

برگ برگ 16 خرداد · برگ ·

همیشه یکی از ترس هام این بوده که یه وقت وبلاگم بعنوان بهترین وبلاگ ترند بشه و حتی تو بقیه پلتفرم ها زبانزد بشه و ایرانیا از سراسر دنیا بیان مطالبمو بخونن و از صدا و سیما برای مصاحبه با من باهام تماس بگیرن. 

استرس گرفتم که هویتم لو بره و فک و فامیل یقه لباسمو بچسبن بابت حرفایی که راجع بهشون نوشتم.

باید به خبرنگارا تاکید کنم اسممو کامل نگن ، ب،گ با چهره شطرنجی ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه دو سیما

 

نصفه شبی تازه یادش افتاده با صدای بلند دست بمکه ، چه با اشتها هم ملچ ملوچ میده. نیم وجبی تازه دستشو کشف کرده 

بابا کاراتو بزار واسه فردا ، مامان صبح یه قطره قهوه خورد دیگه نا نداره بچه