برگ

بخوان و رد شو

رفیق بی کلک مادر

برگ برگ 21 خرداد · برگ ·

برای اولین بار بهش دروغ گفتم و خودمو لو هم ندادم. صاحب خونه برای ناهار کوکو کدو سبز پخته بود . بچه همطبق معمول با لب و لوچه اویزون پرسید این با چی درست شده؟ صاحب خونه با صداقت کامل اسم کدو رو اورد و بچه یه قدم رفت عقب ، سریع سرمو انداختم پایین تو بشقابم و گفتم : ننننننه کدو چیه؟ رنگشو ببین . سیب زمینیه.اصلا هم به صورتش نگاه نکردم

نشست تا اخر غذاشو خورد

کوکو هم سبز رنگ بود😐

دست فروش

برگ برگ 20 خرداد · برگ ·

دستم از کار دیروز پسر آدامس فروش هنوز درد می کنه ، تقریبا غیر قابل استفاده شده . دیروز که برای شوهرم تعریف کردم بی خبر از من، رفت سراغشون و گوشاشون کشید که دیگه تکرارش نکنن . دلم براشون سوخت ولی باید یاد بگیرن . یه خانم هم دورادور کنترلشون می کرد 

گیلاس

برگ برگ 20 خرداد · برگ ·

چقده زود قسمت گیلاس امسال شکست ، کیلویی سیصد از یه نقطه معروف از استان به نظرم خوب بود . بریم ببینیم اهل خونه چیزی برای خانوم خونه باقی می زارن یا نه🍒

انقده خوشرنگه دلم می خواد بشینم نگاش کنم

پدر و بچه کمر همت بستن که نتونم بخوابم. اون باباش که تا صبح موتور روبین روشن کرده بود ، اینم از فرزند که یا شیر خورد یا پوشک کثیف کرد اونم شبی که قراره فرداش کلی کار داشته باشم. بخشکی ای بخت ، ای شانس ☹️

خواب که بر ما حرام شد ، حداقل ناهار یه قورمه سبزیمون نشه؟

اون ترنت

برگ برگ 19 خرداد · برگ ·

سرعت اینترنت در حدی که حس می کنم به جای فندک و اتش زنه،  در زمان انسانهای اولیه با چخماخ اتیش روشن می کنم

 

مزایا

برگ برگ 19 خرداد · برگ ·

بچه اولی اونقد بد غذاست که نگو. تو این مدت که از روبیکا استفاده می کردم ،کلیپهاش انقدر چرت بود که رفتم سراغ اشپزی ها. کنارم می نشست و تماشا می کرد. الان دو تا غذا به منو اضافه شده یکیش توپک پنیری. 

دیگه دلم نمی سوزه

برگ برگ 19 خرداد · برگ ·

دلم برای پسربچه هایی که رو زمین نشسته بودن و غذا می خوردن و ادامس میفروختن سوخت .‌گفتم چند؟ گفت ۱۰۰. پنجاه بیشتر همرام نبود . رامو‌کشیدم که برم ، اومد جلوم و گفت کارتخوان دارم.‌گفتم پس یکی بده. 

اون یکی پسره گفت باید از منم بخری ، گفتم پول ندارم. گفت از اون خریدی بابد از منم بخری و ادامس انداخت تو وسایلم. برش گردوندم ولی قبول نکرد و بعد کش مکش و اینکه به خدا پول ندارم ، گذاشتم تو وسایلش که از لج پرت کرده بود یه گوشه. ( قبلش می خواستم پول خوردی که تو کیفمه همینطوری بدم بهش ولی برخورد بدش پشیمونم کرد)

این حین اون یکی پسره گفت کارتخوان جواب نداد ، یه بار دیگه بکش، منم دیدم اینا یه مدلین گفتم پس پشیمون شدم نمی خرم . واقعا هم پولی نداشتم که اگه دوبار کارت کشید دلم نسوزه. 

یکدفعه دستمو کشید و از یکطرف دستگیره ماشین غریبه ای رو گرفت و راه منو بست که الا و بلله باید بخری . منم لجم گرفت وقتی رفتار زشتشو دیدم گفتم نمی خرم . به زور خودمو نجات دادم. یه بچه کوچیک بود ولی خیلی زور داشت. دستم هنوز درد می کنه.

بعدش هم تو محله امون بلند داد کشید ایشالله مریضت بمیره هیچوقت درمان نشه.

خیلی خجالت کشیدم و به خودمم قول دادم دیگه دلم برای هیچ بچه ای و هیچ گدایی نسوزه 

ولی نفرینش منو به فکر فرو برد ، اون مریضی که داروهاشو تو دستم دیده بود خودم بودم. مدتیه منتظر خشم خدا بابت کارهام بودم . با اینکه کار اشتباهی نسبت به این دو تا بچه انجام ندادم و قربانی بودم ولی منتظرم کارما بزنه به کمرم. 

این غمه تو دلم هر بار دلمه می کنه و من هر بار دلم می خواد بلایی به سرم بیاد تا شاید گناهانم شسته شه

خواسته های فینقیلی

برگ برگ 19 خرداد · برگ ·

روز قبلش بشینی خونه رو تا فیها خالدون بسابی و بچه رو هم صبح خروس خون تو حموم بشوری و تا الان خواب باشه و ناهارتم که کله سحر درست کردی ، الانم ولو شدی رو مبل ، به شکل کله پا شده ، دیگه چی از دنیا می تونم بخوام؟ 

بزا فک کنم🤔

پول ، ماشین ، پنت هوس تو فرشته ، ندیمه برا بچه بزرگ کردن ، تفریحات لاکچری مثل کشتی کروز ، یه عکس با رونالدو با امضاش که بعدا بفروشم پولدارتر شم ، خودم و کل خانواده و عزیزان و اون دوست قدیمیم یه جور خون تو تنمون باشه که با هر قطره اش مریضیا درمان بشه ، قابلیت سفر در زمان ، بعدا بفهمم بچه ایلان ماسک بودم منو تو بیمارستان عوض کردن ، چشم های ابی و موی طلایی و قیافه در حد جی جی حدید و همینا دیگه

اهان پولو گفته بودم؟ پول پول پول

شما بگو

برگ برگ 19 خرداد · برگ ·

چی باعث میشه یه ادم عالق باغل ، صبح کله سحر ، رخت خواب گرم و نرمشو ،خواب صبح گاهی عزیزشو ول کنه بره ناهار بپزه؟

به قول نقی ندومبه🤷