جایزه
4 خرداد · · خواندن 1 دقیقه نمی دونم بعد چند بار بیدار شدن بود که تونستم بخوابم. هر بار با گریه هاش عصبانی بیدار شدم و به چهره اش نگاه کردم و گره ابروهام باز شد و خودمو نفرین کردم که چرا عصبی بیدار شدم. دوباره که چشم باز کردم پنج صبح بود و باز هفت صبح . هفت صبح خوشحال و خندون بود با دقت تو بغلم به اطراف نگاه می کرد و برای مامانش لبخند می زد. خونه تمیز ، راه پله شسته شده بود . به خودم اجازه دادم بیشتر بخوابم.این جایزه امروز منه تااااا ساعت ده که بچه ها بیان خونمون.
+ به نظر می رسه روز کسل کننده ای باشه