مسافرت محقرانه
2 خرداد · · خواندن 1 دقیقه خواب دیدم مسافرت رفتم گیلان با تاکسی. تک و تنها . به خاطر رانندگی بد راننده تاکسی یه نفر اهل رودسر از من شکایت کرد😐رفتم پاسگاه هیشکی اونجا نبود . پروندمو از کمدشون برداشتم و رفتم خونه دوستم. چند ساعت بعدش با مامان دوستم برگشتیم پاسگاه هنوز کسی اونجا نبود . از بیکاری نشستیم گلدوناشونو اب دادیم و من داشتم فکر می کردم با کالابرگم چجوری سوغاتی بخرم که الارم موبایلم بیدارم کرد.
ای خدا حداقل تو خوابم به مسافرت لاکچری بهم اشانتیون می دادی چی ازت کم میشد ؟ سوغاتی با کالابرگ اخه؟
اگه بخوام مثبت اندیش باشم ، باز خوبه خوابیدن خونه دوستم طراحی کردی شبو تو پاسگاه نخوابیدم.سو پیشینه نشد برام. خدایا شکرت ، خدایا توبه