کم می خوابم. وسطاشم با صدای قان و قون و غرلندش بیدار میشم . زیر نور شب خواب، میبینمش که با چشمای بسته دست و پا می زنه و سعی داره بدون اینکه خوابش بپره برای شیر خوردن بیدارم کنه . سر ساعتایی که قبلا خودم نیمه شب بیدار میشدم ، گشنش میشه و گاهی هم کلی به خودش می پیچه و بالاخره موفق میشه پوشکش کثیف کنه . گاهی هم دیر می جنبم و بین شیر خوردن و خوابوندن دوبارش فاصله میفته و سکسکه های نیم ساعته اش شروع میشه و خواب من کاملا می پره و تا دوباره به خواب برم کلی از شب می گذره ولی ...

ولی این وضعیت دوست دارم . اون خنده های سر حال پنج صبحش دوست دارم . اون فک کوچولوش که موقع شیر خوردن پوست نازک و لطیف و خوشبوش تکون می خوره و صدای قورت دادنش دوست دارم . اون تمرکز عمیقش و تلاشش برای عقب بردن سرش برای دیدن نور لوستر و لامپ دوست دارم . من این موجود دوست داشتنی کوچولوی مظلوم دوست دارم